تماس با ما جستجو ارسال مطلب آمار سايت عضويت صفحه اصلي
زندگینامه شهید مزاری موضوع: خاطرات شهید مزاری
شهید علی مزاری، امام جماعت مسجد علی ابن ابی طالب (ع)زاهدان واز روحانیان شاخص ومبارز « مزار یشت » نام روستایی است خوش آب و هوا در هشت کیلومتری شهرستان« بیرجند» که بقعه متبرکه« امام زاده نقیب» از نوادگان امام محمد باقر (ع) در آن قرار دارد و در حقیقت روستا از همین جهت مزار نامیده شده است. اهالی روستا مردمی صبور، پرتلاش و پرهیزکار هستند و وجود همین بقعه شریف، فضای روحانی روستا و عشق و علاقه مردم به ائمه اطهارعلیهم السلام را دو چندان ساخته است . در هجدهم شهریور ماه 1323، روستا ولادت نوزادی را جشن گرفته بودند که مقدر بود بعدها مایه افتخار و مباهات عموم مردم منطقه باشد . آن روز یکی از آخرین روز های تابستان بود. آنگاه که نسیمی خنک و مطبوع به عنوان طلیعه لشکر پاییز، فضای روستا را مسخر کرده بود و بانگ رحیل، بقایای سپاه فرتوت و هزیمت یافته گرما را به کوچی ناگزیر از کوچه باغ های خرم روستا فرا می خواند و آنگاه که سلطان خزان می آمد تا موکب مسعود به باغستانهای پر برکت آبادی فرود آورده و سرا پرده هزار رنگ، بر سراپرده این روستای پر طراوت کشد، تا داروغه باد خنک پاییزی به نیش گزنده تازیانه اش، نوباوگان درختی را که بر سر شاخه های بلند و پر طراوت جا خوش کرده بودند، به تعجیل وادارد و دستان پینه بسته کشاورز مزاریشتی را که یک سال مشقت را به امید چنین روزی تحمل کرده بود، با چیدن گوهرهای نعمت و برکت و چیدن حاصل دسترنج یکساله، التیام بخشد . در چنین روزهای پربرکتی که به تازگی گندمزارهای مهربان، خوشه های طلایی ناب نعمت را به خرمن روزی دهقان پیر بخشیده بودند و شاخسارهای قدرشناس نیز داشتند کریمانه گوهرهای الوان خود را نثار صندوق ساده و بی پیرایه او می کردند، خدای مهربان لطف و نعمت را بر این بندگان صالح و بی مدعای خویش کامل می کرد و محفل خانوادگی کشاورزی را که در پاکی و دیانت و عشق و محبت به اهل بیت عصمت و طهارت، شهره و زبانزد همگان بود، به شمع وجود نوزادی آراست که بر اساس مشیت بالغه الهی مقدر بود تا برای خانواده خویش و دیگر اهالی روستا، نعمت و برکت و برای تمامی دوستان و آشنایان، افتخار وعزت را به ارمغان آورد. سرانجام کودک در میان شادی ها و سپاسگذاری های این خانواده گرم و صمیمی پا به پای خاک گذاشت. نوزاد خجسته فال را به نزد پدر بردند تا نغمه روح بخش توحید را بر گوش هوش او فرو خوانده و سرود سرخ شهادت را در ژرفای جسم و جان او طنین انداز کند. اشهد ان ... پدر که خود، روزی خوار خوان ولایت و عاشق صادق اهل بیت رسول الله (ص) بود، به میمنت نام سردمدار مکتب سرخ تشیع، طفل را علی نامید و چنین بود که علی به عنوان فرزند پنجم به جمع محفل پرعطوفت خانواده ای صالح و بی ریا پیوست. خانواده ای که در انتصاب به روستای محل سکونت خویش نام خانوادگی مزاری را برای خود انتخاب کرده بود. پدری مهربان، پرهیزگار و پرتلاش، مادری عطوف و پاکدامن و خانواده ای درستکار و پاک سرشت از بزرگترین مواهبی بود که خداوند متعال به او ارزانی فرموده بود. از طرف دیگر زندگی ساده اما سراسر تلاش روستایی و طبیعت موافق و مهربان آبادی، سفره رنگارنگی از مواهب حکمت را فرا روی او گسترده بود و او که از همان خردسالی به ذکاوت و هوش سرشار و جویندگی و نبوغ خداداد سرآمد اقران بود و تلاش و تکاپوی او در درک حقایق و کسب معارف، او را نسبت به تمامی همسالان، ممتاز و در دیه همگان، از کوچک و بزرگ، محترم کرده بود، از این سفره رنگارنگ نعمت و موهبت الهی، نهایت بهره را می برد. گستره طلایی گندمزار به او وسعت دید می بخشید و آنگاه که با دستان کوچکش، روزی حلال خانواده را از مزرعه درو می کرد، راه پاک زیستن را می آموخت. در خلوت و سکوت شبانگاهان به آسمان آبی و پر ستاره خیره می شد و مستغرق و مبهوت در عظمت خلقت، همچون انبیاء الهی به دنبال گوسفندان به تفکر در اسرار کائنات می پرداخت و حقیقت را در ژرفای آسمان ها جستجو می کرد و چون فراخوانی شب را با اندیشه های ساده و کودکانه اش به سحرگاهان پیوند می زد، درهای معرفت غیبی بر سینه کوچکش گشوده می گشت و با طلوع صبح صادق، خورشید حقیقت بر دل پاک او طالع می شد تا راه آینده عرفان و خدا شناسیش را روشن و منور سازد و او هر روزش را با کوله باری از تجربه و معرفت به روزی دیگر از آینده ای روشن گره می زد. از زلال چشمه ساران سیراب می شد و به تأسی از پدر، بر لبهای خشک تشنه کامان کربلا سلام می فرستاد تا بدینوسیله در اوج سلطه یزیدیان، چراغ عاشورا در سراچه سینه اش روشن بماند. وچون در خنکای روحبخش باغستان می آسود، از سوز شعله های آتش دوزخ که وصفش را در پای منبر آخوند پیر آبادی شنیده بود، می اندیشید و در تصورات کودکانه اش پلی از عصمت و طهارت بر فراز جهنم می کشید تا خود و خانواده اش را به دور از آسیب شعله ها، به بهشت برین رهنمون سازد. خلاصه اینکه هر جزئی از اجزای آن طبیعت بکر و زیبا و هر گوشه ای از آن زندگی ساده و بی آلایش، برای او در حکم معلمی فرزانه و بصیر بود که چشمان او را به سوی دروازه معارف می گشود و او را به سر چشمه حقایق رهنمون می ساخت. برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار او از صخره های ستبر، مقاومت و صلابت، واز دشت های وسیع، مهربانی و سخاوت می آموخت. در زلال جویباران، خلوص و طهارت را می جست و در شاخه های پربار، تواضع و کرامت را می جست. قلب رئوف و رقیقش در مکتب گلها و شکو فه ها تلمذ کرده بود و روح بلند و لطیفش از شمیم نسیم بهره ها برده بود. در مکتب پدر، تلاش وساده زیستی و تقوی را آموخته بود و در مدرسه مادر، عفت و قناعت و حیا را فرا گرفته بود و این گونه بود که همچون بسیاری از فرزندان پرتلاش و تیزهوش روستایی با گنجینه ی عظیمی از تجارب و معارف پا به مدرسه روستا گذاشته بود، تا آنچه را که به تجربه و مشاهدات شخصی فرا گرفته بود مستندی علمی بیابد و با سواد آموزی به دنیای بزرگ علوم و معارف پای نهد و از تجارب دیگران نیز بهرمند گردد. دوران تحصیل در مدرسه ابتدایی را همراه با دیگر فعالیت های طاقت فرسای روزانه که از مقتضیات زندگی روستایی بود، ادامه می داد. در امور کشاورزی و دامداری به خانواده خود کمک می کرد و با حضور مستمر در صحنه ی زندگی پر طراوت روستایی همزمان با درس، از این گنجینه ی علوم و معارف، یعنی زندگی و طبیعت نیز کسب فیض می کرد. روستای مزار رشت همچون اکثر روستاهای دیگر در دوران ستمشاهی بسیار محروم و فاقد هر گونه امکانات رفاهی بود و او که این محرومیت ها را با گوشت و پوست خود لمس می کرد، مبارزه با ظلم و جور و بی عدالتی را برای خود اجتناب ناپزیر می دید. روح بلند او که در مکتب آیات وحی درس عدالت و برابری را فرا گرفته بود هرگز نمی توانست واقعیت تلخ موجود را تحمل کند و در حقیقت دلیلی هم برای تحمل کردن نمی دید. به خصوص که دست اجانب و ایادی استعمار را در پشت این همه فقر و محرومیت مشاهده می کرد. بنابراین او که حالا دیگر به مرحله جوانی پا نهاده بود، با درک رسالت عظیم خویش راه خود را یافته و مسیر آینده زندگی اش را مشخص کرده بود. مصمم بود تا با تعالی سطح فکری و کسب درجات عالی علمی، از سنگری محکم تر ،مبارزه ای بی امان را با جور و بی عدالتی و ارباب آن آغاز نموده و زندگی خویش را وقف خدمت به محرومین و مستضعفین کند. با چنین برنامه ای برای زندگی، مناسب تر دید که به تحصیل علوم دینی پرداخته و به حوزه های علمیه که به سیطره ارباب جور و ایادی استعمار در نیامده بودند، وارد شود. لذا برای گذراندن مقدمات در حوزه ای به نام مدرسه معصومیه (س) واقع در بیرجند به تحصیل مشغول شد. پس از گذراندن دوره مقدمات به مشهد عزیمت نموده و در محضر اساتید بزرگواری همچون آیت الله مشکینی، مرحوم آیت الله کفعمی خراسانی و شهید هاشمی نژاد، دوره سطح را به پایان رساند. او که بر اساس برنامه ای که از پیش برای زندگی خود طرح کرده بود، بنا داشت به محض آمادگی، به خدمت جامعه درآمده و تمام وقت خود را صرف خدمت به محرومین نماید و نیز بنا به عشق و تعهدی که نسبت به ترویج احکام اسلامی و بویژه بسط فرهنگ ولایت و تنویر افکار عمومی در خود احساس می کرد، در سال 1340 تصمیم گرفت به منطقه ای از ایران عزیز که نیاز بیشتری به وجود او دارد، عزیمت نماید. پس از تأمل و مشورت، استان محروم سیستان و بلوچستان و بخصوص شهرستان زاهدان را برای مقصود خود بسیار مناسب دید؛ زیرا زاهدان اگرچه در بستر تاریخ ایران بعنوان شهری جدید شناخته می شد، اما با انتخاب به عنوان مرکز استان روز افزونی که در حقیقت بدون طرح و برنامه ای مناسب، پیدا کرده بود، حساسیت سیاسی و فرهنگی زیادی داشت. تمام ساکنان این شهر مهاجرانی بودند که از مناطق دور و نزدیک به آنجا عزیمت کرده بودند. جمع کثیری از بلوچها با مذهب تسنن و عده بسیاری از شیعیان شهرهای زابل، بیرجنو و کرمان و یزد و... در طول سالهایی نه چندان طولانی در این شهر ساکن شده بودند و لذا بافت اجتماعی شهر، حساسیت جغرافیایی آن و توسعه بهت آوری که پیدا می کرد، ضرورت حضور روحانیون برجسته و بصیر مذهبی را دو چندان می ساخت. روحانیت، متناسب با وسعت جامعه در آن شکل نگرفته بود . حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی مزاری با تحلیلی بسیار دقیق و درک منطقی حساسیت های این منطقه، به زاهدان عزیمت نمود و از همان بدو ورود به محضر مبارک حضرت آیت الله کفعمی که محور فعالیتهای مذهبی و مقتدای شیعیان منطقه بود، مشرف شد و در سلک شاگردان و مریدان این روحانی فداکار درآمد. تحصیل علوم دینی را در محضر ایشان و دیگر اساتید ادامه داد و همزمان با تحصیل و تحت نظارت آن روحانی بزرگ، تلاشی پیگیر را در جهت خدمت به جامعه اسلامی و تبلیغ و شعائر دینی آغاز کرد. مرتبه بالای او در تقوی، صداقت و اخلاص و سعی وافر او در کسب معارف و تحصیل علوم دینی باعث شد تا حضرت آیت الله کفعمی در همان سالهای اول، صبیه مکرمه شان را به نکاح این شاگرد با ایمان و سخت کوش خود در آورند. حاج آقا مزاری که به دلیل ارتباط تنگاتنگ با آیت الله کفعمی و حضور مستمر در میان مردم مسلمان منطقه متوجه نارساییها و نیازهای این جامعه نو پا شده بود، با نظارت و ارشاد مرحوم کفعمی، سعی در سازماندهی فعالیتهای مذهبی در مساجد این شهر نمود. روحانیون برجسته ای را از سایر نقاط ایران و بخصوص حوزه های علمیه قم و مشهد دعوت و به خدمت در این استان ترغیب کرده و در رسیدگی به مسائل و امور زندگی روزمره آنان اهتمامی جدی و مثال زدنی داشت. در نتیجه تلاش های پیگیر ایشان و ارتباط مداومی که با آیات عظام و مجتهدین و مراجع وقت در نقاط مختلف برقرار می کرد، روحانیون برجسته و علمای فاضلی به این استان مهاجرت کردند که شاید تنها ذکر نام یکی از آنها یعنی حضرت آیت الله سید مهدی عبادی (امام جمعه محترم فعلی مشهد ) برای درک عظمت موضوع کافی باشد. علاوه بر این امور،او در تشکیل و رسیدگی به کار نهادهای دیگر دینی و مذهبی تلاشی مجدانه و سعیی بلیغ داشت. مجاهدت های مستمر حاج شیخ علی مزاری و حمایت های بی دریغ حضرت آیت الله کفعمی که نفوذ چشمگیری نیز در استان داشتند، روز به روز جایگاه اجتماعی حاج آقا مزاری را تعالی بخشیده و بر وجهه ی مذهبی و اجتماعی ایشان می افزود، چنانکه پس از مدت کوتاهی که از حضور ایشان در منطقه می گذشت، از طرف برخی مراجع تقلید وقت که در نجف اشرف به سر می بردند، به نمایندگی برای دریافت وجوهات شرعیه منصوب شدند. او در این رابطه نیز حساسیت و دقت نظر شایسته مبذول داشته و تلاشی پیگیر در جهت جذب وجوهات شرعی بعمل می آورد. دقت او در محاسبه دقیق وجوه و انتقال بموقع آنها به مراجع مربوطه او را بر آن داشت تا با دفعات جهت زیارت عتبات و ملاقات با مراجع عظام شیعه به کربلا و نجف سفر نموده و حسابهای مربوط به وجوهات را تسویه کند . در یکی از همین سفر ها بود که به حضور حضرت امام خمینی (ره) مشرف گشت و از نزدیک با امام و دیدگاه های متعالی و نجات بخش ایشان آشنا شد و همچون عاشق مهجوری که مراد و مقتدای خویش را پیدا کرده باشد، دل در گرو مهر آن پیر فرزانه نهاد و تبعیت و تقلید از او را سر لوحه زندگی و راهنمایی عمل خویش قرار داد . او که از ابتدا مبارزه با ارباب جور و تلاش برای اقامه عدل و برابری را در رأس برنامه های زندگی خود قرار داده بود، اینک با درک محضر مبارک امام (ره) این آرزوی دیرینه خود را بر آورده شده می دید و احساس می کرد برای زندگی سراسر تلاش و مبارزه خویش نیز راهنما و مرشدی کامل یافته بود و هم اکنون می تواند تحت لوای او و بر مبنای برنامه ها و تدابیر او مبارزات سیاسی خود را بصورتی منسجم و جهت دار، بر نامه ریزی کند. این ملاقات موجب تغییرات عمده ای در نحوه زندگی و عمل حاج آقا مزاری و واسطه ظهور ابعاد جدیدی از شخصیت الهی این روحانی برجسته شد. پس از این ملاقات، ارتباط حاج آقا مزاری با حضرت امام (ره) به صورت مستمر و جهت دار در آمد و ایشان در حکم مریدی پاکباخته و لایق، مسئولیت انتقال پیام های روشنگر حضرت امام به استان و رساندن آنها به مردم و در نتیجه تنویر افکارعمومی و زمینه سازی برای حرکتهای انقلابی را به عهده گرفت. برای انجام هر چه بهتر این مسئولیت، تلاش پیگیر و لبی امانی را شروع کرد و علیرغم جو وحشت و اختناقی که از سوی رژیم مستبد پهلوی بوجود آمده بود، اقدام به برگزاری جلسات متعدد محرمانه برای انتقال دیدگاه های حضرت امام (ره) و شناساندن ایشان به افرادی که زمینه لازم برای مبارزه را از خود نشان می دادند، نمود. ضمن سخنرانی متعدد از فجایعی که توسط طاغوت زمان حادث می شد پرده برمی داشت و با شناسایی نهضت اسلامی و معرفی رهبری این نهضت بزرگ سعی در توسعه تقلید ایشان از حضرت امام (ره) داشت. پیامهای امام را به طرق مختلف به مردم می رساند و جزوات و رسالاتی را که از ایشان تحت عنوان کاشف الغطاء منتشر می شد، به مبارزین منتقل می کرد. دراین راستا به شدت مورد حمایت حضرت آیت الله کفعمی که نفوذ زیادی در منطقه داشتند، بود و از طریق ایشان به رهبران نهضت که به استان تبیعرمی شدند معرفی شده و با آنان ارتباط برقرار می کرد. هنگامی که حضرت آیت الله خامنه ای به ایران تبعید شده بودند، حاج آقا مزاری در منزل آیت الله کفعمی با ایشان ملاقات کرده و به ایشان معرفی شده بود و پس از آن ارتباط مداومی با ایشان داشته و بدین منظور چند مرتبه به ایرانشهر سفر کرده بود. همچنین با حضرت آیت الله طالقانی که به زابل تبیعد شده بودند ارتباط مدام داشت و اساساَ برای ایجاد ارتباط با رهبران تبیعدی نهضت و کمک و خدمات رسانی به مبارزین برنامه های متعددی در منزل آیت الله کفعمی طراحی شده و سپس حاج آقا مزاری برای اجرای آن برنامه ها به شهرهای مختلف استان سفرمی نمود. درهمین راستا و برای انتقال مبارزینی که خطر دستگیری آنان توسط ساواک احساس می شد، شبکه ی عظیمی به مدیریت آیت الله کفعمی، شهید منتظری و حاج آقا مزاری بوجود آمده بود که با استفاده از نفوذ منطقه ای و با بکارگیری مبارزین ناشناخته، اقدام به انتقال انقلابیون از طریق مرزهای شرقی به خارج از کشور می نمودند. او متعهد بود که تا آنجا که ممکن است باید تلاش کنیم تا حتی یک نیروی انقلابی را از دست ندهیم، چرا که دراین صورت آن نیرو را علاوه بر نیروهای جدید در خدمت انقلاب اسلامی خواهیم داشت و در راه اجرای این اعتقاد خویش نیز از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کرد و از هیچ خطری بیم به دل راه نمی داد . با وجود اینکه ساواک از فعالیتهای انقلابی حاج آقا مطلع شده و بارها در صدد دستگیری ایشان بر آمده بود، همچنان به فعالیتهای خود در توزیع پیام ها و رسالات حضرت امام و دیگر اقدامات انقلابی ادامه می داد. در گوشه ای از منزل مسکونی خود، جای امنی برای پیامها و جزوات ساخته و جلوی آن را دیوار کشیده بود تا از دید مأموران ساواک پنهان بماند و سپس در موقعیتهای مناسب با ترفند های گونا گون، آنها را به مناطق مختلف استان می فرستاد. بعنوان نونه یکبار که ساواک به شدت منزل و رفت و آمد های ایشان را کنترل می کرد و مطمئن شده بود که محموله ای از پیام های امام در اختیار ایشان قرار گرفته و قصد توزیع آنها را دارند، حاج آقا با یک شیوه زیرکانه، پیام ها را لای خمیر گذاشته و با پختن خمیر به صورت نان تافتون، پیامها را از منزل خارج نموده و به زابل فرستاده بودند. منزل حاج آقا مزاری به دفعات مورد هجوم مأموران مزدور ساواک قرار گرفته بود که در اکثر موارد ایشان بوسیله رابطین از موضوع مطلع شده و خانه را تخلیه می کرد و گاهی تنها چند عکس از حضرت امام بدست آنها می افتاد. با وجود این، ایشان چند بار دستگیر و به ساواک منتقل شده بود و هر بار در جواب این سؤال که شما چرا اقدام به پخش عکس و پیامهای امام می کنید می گفت: من علاقه خاصی به حضرت امام دارم و از شاگردان و مریدان ناچیز ایشان هستم. راه خود را انتخاب کرده ام و مادام که دراین لباس و و معتقد به رهبری امام هستم، غیر از این راهی نخواهم رفت. ساواک که از تثبیت شخصیت ایشان در استان مطلع شده بود کراراَ برای این روحانی نستوه مزاحمت ایجاد می کرد و مجالس سخنرانی ایشان را به هم می زد وحاج آقا گاه ناچار می شد از مجالس روضه غیررسمی و احیاناَ خانگی برای انتقال دید گاههای امام استفاده کند. او در این نوع سخنرانی ها به مسائل عام از قبیل سربازی پسران، ایجاد مراکز فساد و نظام بانک داری غیر اسلامی بیشتر می پرداخت؛ ولی ساواک که باز هم متوجه شیوه حاج آقا شده بود، حتی مجالس روضه خوانی خانگی ایشان را نیز تحت کنترل گرفت و چندین بار با حمله به منازل مانع سخنرانی ایشان شده بود. یکی دیگر از ابعاد مبارزاتی حاج آقا مزاری مخالفت ایشان با فرقه ضاله بهائیت بود. حاج آقا در سخنرانی های خود مردم را بر علیه این فرقه تحریک می کرد و از آنان می خواست تا از انجام معاملاتی که سود آن به بهایی ها می رسد اجتناب کنند. بخصوص مردم را از خرید پپسی و گوشت منجمد و گذاشتن پول در بانکهای رژیم پرهیز می داد. با اوج گیری نهضت و ظهور مرحله بعدی یعنی برپایی راهپیمایی ها و اعتراضات عمومی آشکار برعلیه رژیم، حاج آقا مزاری نیز همواره به تحریک و تهییج مردم برای شرکت در تظاهرات می پرداخت و با طراحی بر نامه ها در منزل آیت الله کفعمی و مدیریت تظاهرات عمومی حضور پرشوری را در صحنه ها از خود با یادگار می گذاشت. با توجه به کهولت سن و ضعف جسمانی آیت الله کفعمی، بار سنگین اجرای برنامه های انقلابی بر دوش حاج آقا مزاری می افتاد و طبیعتاَ آیت الله کفعمی حمایت معنوی را برعهده می گرفتند. حساسیت این منطقه مرزی و موضوع وحدت شیعه و سنی از مسائلی بود که سنگینی رسالت این روحانی فداکار را در آن مقطع حساس مضاعف می کرد، ولی او که تمام زندگی خود را وقف اسلام، انقلاب و جامعه اسلامی کرده بود با توکل به خداوند متعال و با دلی پرشور و مطمئن، همچنان به راهی که انتخاب کرده بود، ادامه می داد. سخنرانی شجاعانه او در روزهای عاشورا و تاسوعا علیرغم حضور گاردیها و اشرار و نیز حضور پر صلابت و هوشمندانه او در صف اول تظاهرات آن ایام، به خاطره ای به یاد ماندنی در اذهان تمام حاضران در آن صحنه ها تبدیل شده است. این حضور پر صلابت موجب شد تا ساواک اقدام به دستگیری مجدد حاج آقا نموده و ایشان را روانه زندان کنند؛ اما بیمی که از اقتدار قطب ذی نفوذ منطقه یعنی آیت الله کفعمی در دل سران ساواک بود و احتمال می دادند، دستگیری حاج آقا را بر آنان مشکل تر کند باعث شد تا پس از چند روز او را آزاد کنند. درهمین ایام اوج گیری حرکتهای انقلابی بود که مدت تبعید حضرت آیت الله خامنه ای در ایرانشهر به پایان رسیده و قرار بود ایشان از طریق زاهدان به قم و سپس تهران عزیمت نمایند. حاج آقا مزاری مصمم بود که مراسم استقبال با شکوهی ترتیب دهد تا هنگام ورود ایشان به زاهدان، به گونه ی شایسته ای از ایشان استقبال شود. طبیعتاَ بر گزاری چنین مراسمی برای یکی از رهبران تبعیدی انقلاب باب طبع رژیم و سران طاغوت در منطقه نبود، اما حاج آقا مزاری نیز که به حساسیت قضیه پی برده بود و این استقبال را ضربه محکمی بر رژیم منحوس پهلوی تلقی می کرد، طی جلسات متعددی با انقلابیون منطقه حساسیت موضوع و لزوم استقبال را توجیه کرده و سرانجام نیز با سخنرانی برای مردم و تشویق آنان به شرکت در این بر نامه موفق شدند مراسم باشکوهی در استقبال از معظم له ترتیب دهند و خود نیز در آن مراسم خرسندی خود و مردم منطقه را از آزادی ایشان اعلام نمایند. یکی دیگر از مسائلی که بخصوص با اوج گیری حرکتهای انقلابی مردم استان توسط ایادی رژیم در این منطقه مطرح شده بود تا شاید با دامن زدن به آن، چند روز بیشتر به حکومت ننگین خود ادامه دهند، مسأله شیعه و سنی بود که ایادی رژیم سعی داشتند با رودررو قرار دادن این دو گروه از مردم منطقه، جو را به نفع خود تغییر دهند. اما خوشبختانه تیز بینی و درایت حاج آقا و نفوذ عمیق معنوی آیت الله کفعمی موجب شد تا با اتخاذ تدابیر شایسته و اقدامات بموقع، این ترفند طاغوت را نیز نقش بر آب نموده و حرکت توفنده مردم بر علیه نظام شاهنشاهی را همچنان بدون هر گونه خلل و نقصی به پیش هدایت کنند. درهرحال هوشیاری و زکاوت حاج آقا و پایگاه عظیم مردمی او در منطقه از یکسو و ارتباط گسترده و عمیق او با سران نهضت اسلامی همچون حضرت امام (ره)، حضرت آیت الله خامنه ای، آیت الله طالقانی، شهید بهشتی، شهید مطهری و شهید منتظری و نیز ارتباط تنگاتنگ و صمیمانه او با روحانیون بر جسته منطقه بویژه آیت الله کفعمی و شهید حسینی طباطبایی از سوی دیگر باعث شد تا حاج آقا مزاری در اجرای موفقیت آمیز بر نامه های انقلابی در این استان حساس مرزی، با سرافرازی از بوته آزمایش درآمده و نهضت مقدس اسلامی در این استان نیز همچون دیگر مناطق کشور به حرکت توفنده خود ادامه دهد، تا سر انجام در بیست و دوم بهمن ماه پنجاه و هفت به سقوط ستمشاهی و استقرار حکومت اسلامی منجر گردد. بدیهی است کسانی که با سابقه نهضت اسلامی در این منطقه حتی مختصری آشنایی دارند، هرگز نقش ارزنده ی شهید عزیز حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی مزاری را از یاد نخواهند برد. با پیروزی شکوهمند اسلامی حاج آقا مزاری که زمینه را برای پرداختن به آرمان های دیرینه خود در رسیدگی به امور محرومین و مستضعفینی که در حقیقت صاحبان اصلی انقلاب نیز بودند و زدودن چهره کریه فقر، بی عدالتی و نابرابری، مساعد می دید کمر همت به خدمت در راستای اهداف و آرمان های مقدس انقلاب اسلامی ببندد و نستوه و خستگی ناپذیر فعالیت های گسترده و دامنه داری را برای خدمت به جامعه و نظام مقدس اسلامی شروع کند. از یک سو ضرورت داشت به امر استحکام مبانی و ارکان انقلاب در منطقه پرداخته و اجازه ندهند عوامل سرسپرده طاغوت که منافع خود را از دست داده بودند ودر این منطقه حساس نیز حضوری گسترده داشتند، خدشه ای به حیثیت اسلام و انقلاب اسلامی وارد کرده و خدای ناکرده به امیال شوم و پلید خود در ایجاد شکاف در صفوف مردم و ناامن ساختن این خطه از میهن اسلامی جامه عمل بپوشانند و از سوی دیگر ایشان که خود از کودکی طعم فقر و محرومیت و بی عدالتی را چشیده بود، همواره آرزو داشت که روزی بتواند در جهت امحاء فقر فرهنگی و اقتصادی و اقامه عدالت در میان طبقات مختلف جامعه و احقاق حقوق محرومین، تلاش شایسته و فرا گیر بعمل آورده و این درهر دو زمینه، کاری بسیار سخت و طاغت فرسا بود؛ اما این روحانی فداکار که تمام هستی خود را وقف مصالح اسلام و جامعه اسلامی کرده بود، بخوبی ازین عهده برآمد و اگر چه عمر پر برکت او پس از پیروزی انقلاب اسلامی همچون عمر گل کوتاه و ناپایدار بود اما در طول همان دوران کوتاه که پس از پیروزی انقلاب در میان ما زیست، اقدامات بسیار پر برکت و گستره ای را در این زمینه طراحی و اجرا کرد که برکات آن اقدامات بر جسته بصورتی روز افزون جامعه اسلامی را بهرمند می سازد. اقداماتی که خود شایسته بحثی مستوفی و مستقل در بخش دیگری از این کتاب هستند. همین حضور چشمگیر حاج آقا در صحنه های انقلاب و اقدامات وسیع ایشان پس از پیروزی موجب ناخشنودی عوامل سرسپرده استکبار جهانی شده بود و نیز منفوذ روز افزون و محبوبیت زائد الوصف او در منطقه که این ایادی شیطان را به هراس انداخته بود، باعث شد تا سرانجام تصمیم به اجرای نقشه ترور این روحانی خدوم و مردمی بگیرند. لذا عده ای از منافقین و اشرار خود فروخته در شامگاه هجدهم خرداد 1369 هنگامی که حاج آقا مزاری از اقامه نماز جماعت بر می گشتند، اتومبیل ایشان را تا منزل تعقیب نمودند. حاج آقا مزاری که قصد داشت برای آوردن آب شیرین به محل تصفیه خانه مراجعه نماید از در منزل بچه ها را صدا زد تا در صورت تمایل با ایشان بروند. همسر و تعدادی از فرزندان ایشان تازه به منزل رسیده بودند که صدای مهیب رگبار مسلسل دستی همه را شگفت زده کرد و حاج آقا مزاری که به طرف ماشین در حال حرکت بود، آماج اولین رگبار گلوله قرار گرفت و گل معطر وجودش در برابر دیدگان نگران همسر و فرزندانش پرپر گشت. آقای حسن مزاری برادرزاده و داماد حاج آقا به اسرات منافقین کوردل در آمد. آنان که به شدت از فعالیت های فرهنگی و اقدامات خیرخواهانه حاج آقا ناخشنود و عصبانی بودند، آخرین رگبار مسلسلهای خود را به در و دیوار و داخل حیاط نشانه رفتند و سپس با سرعت از محل حادثه فرار کردند. فاجعه خیلی سریع اتفاق افتاد؛ اما مصیبت و تبعات آن بس عظیم بود. شهادت ایشان تمامی مردم قدرشناس استان اعم از شیعه و سنی را داغدار نمود وهمگان در عزای این روحانی محبوب خود خون گریستند ودر روز تشییع پیکر مطهر ایشان در شهر زاهدان چنان غوغایی برپا کردند که هرگز جز در ایام سوگواری ارتحال ملکوتی حضرت امام (ره) نظیر آن دیده نشده بود. او در حالی به شهادت رسید که تا آخرین لحظات عمر، خدمت به محرومین را از یاد نبرده بود و حتی چند لحظه قبل از شهادت در مورد ادامه ساخت و ساز مدارس چهارده معصوم (ع) به یاران وصیت کرده بود. در حالی شهید شد که صنوق عقب اتومبیلش انباشته از کالاهایی بود که می خواست شبانه به فقرا و مستمندان برساند. درود خدا بر روح بلند و آسمانی او باد . فرازی از دست نوشته های شهید در پرسشنامه مربوط به فرزند آزاده اش حاج عبد الرضا مزاری: خدیا به محمد (ص) بگو که پیروانش حماسه آفریدند. به علی (ع) بگو که شیعیانش قیام به پا کردند و به حسین (ع) بگو که خونش همچنان در رگها می جوشد و بگو که از آن خون ها، سروها رویید و اگر چه ظالمان آن سروها را بریدند، اما همچنان شاخه های نورسته جای آنها را گرفتند. خدایا تو می دانی که چه می کشیم، پنداری که چون شمع ذوب می شویم. ما از مردن نمی هراسیم، اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند ... من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفا دارم زیرا که او به قرآن و اسلام وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام گردانند باز هم از او دست نخواهم کشید. بارالها، معبودا، معشوقا: من ضعیف و ناتوان دوست دارم دشمن مستکبرو جنایتکار، چشمانم را در بستان از حدقه در آورده، دستهایم را در تنگه چزابه قطع کند، پاهایم را درخونین شهر جدا کند، قلبم را در سوسنگرد آماج تیر قرار دهد و سرم را در شلمچه از بدن جدا نماید، تا دشمنان مکتبم مشاهده کنند که اگر که چشمها، دستها، پاها و قلبم را از من گرفته اند، اما هر گز نتوانسته اند عشق به خداوند، ایمان به اسلام و علاقه به شهادت را از من بگیرند.

منابع زندگینامه: ایوب عشق،نوشته ی ،محمد علی محمودی،نشر کنگره سرداران وشهدای سیستان وبلوچستان-1377

حق نشر : پایگاه اطلاع رسانی شهید مزاری

استفاده از تمامی مطالب سایت با ذکر آدرس منبع ( وب‏گاه شهید مزاری ) مجاز می‏باشد




موضوعات








منوي کاربري
نام کاربري:
کلمه عبور:
 
تقويم
<    «  بهمن 1396  »    >
شیدسچپج
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930 
آرشيو
» خرداد 1396 (2)
» آبان 1395 (1)
» شهريور 1395 (2)
» خرداد 1395 (1)
» خرداد 1394 (2)
» خرداد 1393 (1)
» بهمن 1392 (1)
» دي 1392 (1)
» آذر 1392 (1)
» آبان 1392 (1)
» مهر 1392 (1)
» شهريور 1392 (1)
» خرداد 1392 (1)
» اسفند 1391 (1)
» دي 1391 (5)
» آبان 1391 (7)
» خرداد 1391 (3)
» ارديبهشت 1391 (2)
» فروردين 1391 (1)
» اسفند 1390 (1)
» بهمن 1390 (2)
» دي 1390 (3)
» آذر 1390 (2)
» آبان 1390 (22)
» مهر 1390 (2)
» شهريور 1390 (6)
» مرداد 1390 (1)
» تير 1390 (1)
» خرداد 1390 (1)
» ارديبهشت 1390 (6)
» فروردين 1390 (9)
» اسفند 1389 (2)
نقشه‏ی سایت
نظرسنجي

کاملا پای‏بندم
اگر روزه بگیرم نماز میخوانم
گاهی نماز میخوانم
اصلا نماز نمیخوانم



The latest from © Shahid Mazari Main Site