تماس با ما جستجو ارسال مطلب آمار سايت عضويت صفحه اصلي
مطالعه کتاب فریاد محراب موضوع: کتاب فریاد محراب
مطالعه کتاب فریاد محراب


کتاب فریاد محراب
مروری بر خاطرات شهید مظلوم حجه الاسلام والمسلمین مزاری
مولف:صادق شریف مقدم/عبدالرضا مزاری
*************


پايگاه استوار
حجه الاسلام والمسلمين صديقي
در مدت زماني كه ما در سيستان و بلوچستان بوديم از نزديك شاهد بوديم كه حاج آقا مزاري پايگاه استواري براي انقلاب ؛تشيع و اسلام بودند.ارتباط ايشان با علما و طلاب حسنه بود .ارتباط تنگاتنگي با مردم داشتند .
چهره ايشان به قدري گيرا بود كه هركس ايشان را ميديد به وي علاقمند مي شد .مسجد ايشان كه مسجد علي ابن ابيطالب (ع) بود بسيار پر رونق و گرم بود . ايشان از باسواد ترين و باهوش ترينها بودند .نسبت به احكام شرع احاطه داشتند . مرجعي بوند براي كساني كه برايشان مسائل علمي پيش مي آمد و فتواي علما را مي خواستند ؛ايشان اين حضور ذهن را داشتند و آشناي فقاهت بودند ؛از مدرسين خوب بودند و در استان جزو پايگاههاي علمي براي افراد تشنه محسوب مي شدند.

حساب و كتاب
حجه الاسلام والمسلمين سيد عليرضا عبادي
هركس حاج آقا را مي شناخت مي دانست كه در امور مالي و رعايت حلا ل و حرام بسيار دقيق بودند ؛در يك جيب پول روضه خواني ودر جيب ديگر سهم سادات ودر جيب ديگر پول صدقه مي نهادند ؛ايشان فردي بسيار دقيق بودند؛ آنطور كه مو را از ماست مي كشيدند ؛حلال را از حرام و مشتبه را از غير مشتبه جدا ميكردند و چون مورد اعتماد مردم و مسئولين بودند پولهاي زيادي در اختيار ايشان قرار ميگرفت تا براي مصارف مختلف هزينه كند .اما خودشان از پول شخصي استفاده مي كردند و هيچ دخل و تصرفي در وجوهات نمي كردند .آن اعتماد عظيمي كه مردم به او داشتند بر اثر اين باور بود.

هزينه پست
حجه الاسلام والمسلمين سيد باقر اسدي
حاج آقا نمايتدگي حضرت امام (ره)و بسياري مراجع عظام ديگردر وجوهات شرعيه را داشتند و در مواقعي كه لازم بود صورت حسابها و مكتوباتي را به دفتر آيات عظام ارسال نمايد ؛هزينه ارسال نامه ها را از جيب شخصي خودشان پرداخت مي كردند.آنقدر محتاط بودند كه حاضر نبودند حتي پول پست نامه هاي مربوط به وجوهات را از آن بردارند.

افلاكي خاكي
حجه الاسلام والمسلمين سيد عليرضا عبادي
يكي از ويژگي هاي برجسته ايشان كم توقعي بود يعني با اينكه سوابق انقلابي ايشان به دورانهاي دور كه شايد براي ديگران هنوز اسم انقلاي مطرح نبود مي رسيد ؛اوفتواي امام و اعلاميه هاي امام جابجا مي كرد و در اين باره حرف ميزد.ايستادگي مي كرد؛رنج ميبرد؛بالاخره تهديد مي شداما تا پايان كار هم هنوز توقعي نداشت كه ما با اين سابقه عهده دار كار مهمي بشوميم اصلا هيچ توقعي نداشت خاكي خاكي بود تا روزهاي آخر هم با اينكه دست به كارهاي سنگين و بزرگ و اجتماعي ميزدند و در جهات فرهنگي خدماتي كه براي همگان روشن است محور ؛و در خدمات اجتماعي و در امور فرهنگي اسوه بودند اما در عين حال خودش را يك روضه خوان مي دانست.

روحاني دل آگاه
مهندس نصري
كمتر اتفاق مي افتد كه بنده به عنوان استاندار از ايشان براي حضور در جلسه اي دعوت كنم و تشريف نياورند. ايشان اهتمامبسياري باي حضور در جلساتي داشتند كه مربوط به مسائل و مشكلات مردم بود يا ارتباط با تقويت ارزشهاي اسلامي اسلامي داشت مانند مراسم اعزام به جبهه ها و نظاير آن و با شركت در جلسات مطالب ارزنده اي را بيان مي فرمودند كه حاكي از دلسوزي ايشان بود به گونه اي كه براي همه مشهود بودكه هدفشان اين نبود كه صرفا صحبتي كرده باشند . كاملا براي ما محسوس بود كه ايشان در ميان روحانيون منطقه ممتاز و برجسته اند. خيلي علاقمند بود كتابخانه هاي زاهدان رونق داشته باشند قفسه هايش پر از كتابهاي ارزنده باشد . ميزو صندلي هايش هميشه پر باشد هميشه مي گفتند كه بايد جوانهاي متدين را تقويت كنيم تا پرچمدار توسعه فرهنگي باشند.

با وضو شير خورد
محمد حسين مزاري
مادرم مي گفتند:من هيچگاه به علي بدون وضو شير ندادم و او نيز هيچوقت از پستان ديگري شير نخورد روزي مادرم مريض مي شوند و برادرم را مي برندتا خانمي از همسايگان به ايشان شير دهد اما او نمي پذيرد و با همان گرسنگي و پس از گريه فراوان به خواب مي رود .


طلبه نمونه
حجه الاسلام والمسلمين سيد حسن مكي
در سالهاي تحصيل با حاج آقا در حوزه علميه در مدرسه معصومه بيرجند مشغول به تحصيل بوديم .حاج آقا جديت و تلاش بسياري در فراگيري دروس داشتند و حتي اگر گاهي دور هم جمع مي شديم و شوخي و صحبتي بود ايشان ما را نصيحت به درس خواندن مي كردند .يادم هست حاج آقا عارفي كه رئيس مدرسه ما بودند هر موقع امتحاني مي گرفتند يا براي سركشي از طلاب مي رفتند؛ميگفتند تنها كسي كه كاملا مشغول به درس خواندن است علي مزاري است و شما بايد از ايشان سرمشق بگيريد.

پنج هزار حديث
مهندس محمد حسين واحدي
يكي از نكات قابل توجه در ارتباط با شهيد تعداد احاديث حفظ شده توسط ايشان بود.يكبار پرسيدم حاج آقا حدودا چقدر حديث حفظ داريد؟فرمودند:حدود 5000 حديث اهل بيت را حفظ كردم ؛انشاءالله كه خداوند توفيق عمل را نيز مرحمت فرمايد.

تدريس در حوزه
حاج هاشم كفعمي
حاج آقا مزاري از استعداد بالايي برخوردار بودند و هوش و ذكاوت فوق العاده اي داشتند تا آنجا كه تمامي دروسي كه فرا گرفته بودند به همان ظرافت مي توانستند تدريس نمايند اين بود كه مقدمات و سطح را از زمان قديم به طلاب حوزه علميه زاهدان درس ميدادند.
تاثير كلام
محمود بستاني
كلام حاج آقا در مستمعين تاثير فراواني داشت مثلا در يكي از سخنراني ها در ارتباط با كار خير صحبت مي فرمودند يكي از برادران رزمنده مبلغ چهارده هزار توماني كه بابت هفت ماه حضور در جبهه دريافت كرده بود به شهيد داد تا در امور خيريه هزينه نمايد.

هيچ مشكلي پيش نمي آمد…
حجه الاسلام والمسلمين نورالهدي
حاج آقا فردي بسيار با استقامت ؛حليم وبردبار بودند و از طرفي ايشان قدرت تصميم گيري بسيار بالايي داشتند خيلي به جا و به موقع تصميم مي گرفتند ؛هيچ مشكلي پيش نمي آمد كه ايشان نتوانند براي حل آن تصميم بگيرند و چاره انديشي كنند .البته در مواردي هم كه نياز مي شد با ساير آقايان علما همچون آيت الله كفعمي (ره) و حجه الاسلام سيد محمد تقي حسيني طباطبايي (ره)مشورت ميكردند
نقد كتاب با طرح سوال
مهندس قائم كفعمي
كتابي در دانشكده به دستم رسيد از نويسنده اي كه ايده ضد ديني داشت و در آن مسائل و شبهاتي را بيان كرده بود كه براي افرادي كه با مباني دين و مذهب نا آشنا بودند بالطبع ايجاد تزلزل و تشكيك در اعتقادات آنها مي نمود . من نگران بودم اگر ابوي اين كتاب را نزد من ببيند ممكن است مرا مورد سرزنش قرار دهدو از طرفي برخي سوالات در ذهنم ايجاد شده بود؛روزي حاج آقا مزاري كه در آن زمان طلبه اي جوان بودندبه منزل ما آمدند و من آرام و مخفيانه كتاب را به ايشان نشان دادم ايشان پس از مطالعه بخشي از كتاب با طرح سوالاتي مطالب كتاب را بسيار عالي نقد كردند و بدين ترتيت ذهن من نيزنسبت به آن مسائل روشن شد.
اضطراب براي نماز
كربلايي
حاج آقا براي اقامه نماز جماعت هميشه به موقع در مسجد حاضر مي شدند و مقيد بودند نماز در اول وقت خوانده شودروزي در خيابان با ايشان برخورد نمودم و مسئله اي را مطرح كردم اما ايشان را مضطرب و شتاب زده ديدم علت را جويا شدا متوجه شدم كه وقت نماز است از حاج آقا معذرت خواهي نمودم و همرا با ايشان به طرف مسجد به راه افتادم در بين راه حاج آقا پاسخ سوال مرا دادند و به موقع در مسجد حاضر شديم.

نماز اول وقت
عفت مزاري
حاج آقا آنقدر به نمازاول وقت اهميت مي دادند كه حتي الان كه بيش از هفت سال از شهادتشان مي گذرد گاهي به واسطه خواب به اين امر مهم سفارش مي كنند.يك روز صبح هنگام اذان حاج آقا را خواب ديدم كه به من مي فرمودند بلند شو نمازت را بخوان كه ساعت چهار وقت نماز است بلند شدم ساعت را نگاه كردم ديدم ساعت چهار بامداد است اما تنبلي كردم و دوباره خوابم برد بار ديگر حاج آقا را خواب ديدم كه فرمودند:بلند شو نمازت را بخوان كه قضا مي شود .من كه از اين روياي صادقانه متاثر شده بودم گريستم و براي اقامه نماز وضو گرفتم.

اسلحه حاجي
حاج عادل مزاري
من نديدم حاج آقا هيچوقت احساس نا امني بكند .بارها به ايشان جهت حفاظت؛پاسدار پيشنهاد شد ولي ايشان هميشه مي گفت ((فالله خيرحافظا و هو ارحم الراحمين))اگر جايي بازرسي انجام ميشد و از حاج آقا مي پرسيدند حاج آقا شما اسلحه داريد؟مي گفتند:آري و تسبيح خود را نشان مي دادندو اين عمل جداي از جنبه مزاح نشان توكل و اعتقاد قلبي ايشان به خدا بود.

سوغات
حاجيه جليله كفعمي
در سفري كه با حاج آقا به مكه معظمه مشرف شذيم بيشتر ائقات را در حرم مي گذرانديم حاج آقا وقت كمتري را براي خريد اختصاص مي دادند يادم هست تمام سوغات سفرمان را با يكبار رفتن به بازار و خريد از سه مغازه انجام داديم.

خواب هنگام مطالعه
عبدالرضا مزاري
حاج آقا علاوه بر مطالعه مجلات و روزنامه هاي مختلف هميشه براي برنامه منبر و سخنراني مطالعه مي كردند يادم هست بعضا ظهرهاپس از ناهار ايشان مشغول مطالعه مي شدند و گاهي مي ديدم كه ايشان به همان صورت به خواب رفته اند.

گريه آرام
حجه الاسلام والمسلمين صديقي
من آن گريه هاي نجيب حاج آقا مزاري را در مجالس حضرت سيد الشهدا (ع) و در مجالس عزاداري اهل بيت (ع) كه اشكهاي ايشان به محاسنشان جاري مي شد فراموش نمي كنم حالتهاي عرفاني ايشان كه در اين محافل به ظهور بروز مي رسيد جزو بهترين خاطرات من از ايشان است.هنگام توسل به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) ايشان گريه مي كردند و توجهي به اطراف نداشتند كيفيت گريه ايشان هم با ديگران تفاوت داشت آرام گريه مي كرد و اشك مي ريخت.

احترام به نام ائمه
مهدي شمسي
حاج آقا به ائمه اطهار (ع) احترام خاصي قائل بودند به گونه اي كه حتي نسبت به نكات ريز مربوط به نام معصوم (ع) دقت داشت. يادم هست روزي نشاني جايي را كه در آن نام يكي از ائمه (ع)ذكر شده بود به من دادند تا بنويسم. من نشاني را نوشتم ولي بعد از نام امام كلمه عليه السلام راننوشتم ايشان وقتي كاغذ را ديدند فرمودند چرا عليه السلام را فراموش كردي؟ حتما آنرا بنويسيد و سعي كنيد هميشه در احترام به نام ائمه مقيد باشيد.

كيفيت نه كميت
مهندس موسي شربت دار
گاهي پيش مي آمد كه براي مجلس توسل به ائمه اطهار (ع) كه در منزل برگزار مي شد و از حاج آقا براي روضه خواني دعوت مي كردم فقط خودم و خانواده ام در مجلس حضور داشتيم اما ايشان هيچوت نمي فرمودند كه آيا كسي مي آيد يا شروع كنيم ؟ ايشان خالصانه متوسل مي شدند عينا مثل اينكه اتاق پر از جمعيت است همان مطالبي را كه براي يك جمعيت مي خواستند بگويند باي ما نيز بيان مي كردند و كاري به كميت نداشتند.
حواس جمعي
محسن دلير
در ايام جواني مدتي مكبر مسجد بودم و هنگام نماز تكبير مي گفتم اما چند روزي را نتوانستم به مسجد بيايم يك روز كه به مسجد رفتم حاج آقا مرا صدا زدند و از احوال من جويا شدند و به من گفتند ما به بچه هاي مكبر هدايايي داديم و شما حاضر نبوديداكنون برويد هديه خود را از خادم مسجد بگيريد.


روحيه قوي
تيمسار نجفدري
در يكي از اعزامها خبر آوردند كه آقا زاده ايشان به شهادت رسيده است با تعدادي از برادران خدمت ايشان رسيديم و از اين پيش آمد اظهار نا راحتي كرديم اما ايشان با يك روحيه و لب خندان و بشاشي به ما دلداري دادند و فرمودند من خيلي خوشحالم كه فرزندم در جبهه نبرد حق عليه باطل و ستيز با كفار و صداميان خائن به درجه رفيع شهادت رسيده كه حقيقتا چنين سخناني آن هم با چنان روحيه اي كه ايشان هميشه داشتند در ما اثر عجيبي داشت البته بعد ها متوجه شديم كه آقا زاده ايشان در اسارت به سر مي برند.

|
[‘

هديه مشكوك
عبدالرضا مزاري
يك روز خانمي كه يكي از بستگانش در زندان بود به حاج آقا سفارش كرده بود كه براي آزادي آن فرد اقدام نمايددرب منزل آمده و همراه خود چند عدد نان و مقداري عسل آورده بود.حاج آقا كه احساس نمودند اين هديه شايد بي ارتباط با درخواست آن نباشداز پذيرفتن آن امتناع ورزيد و با وجود اينكه آن خانم خيلي اصرار مي ورزيد و اظهار مي داشت كه اين فقط هديه نا قابل است ولي حاج آقا بطور جدي آنرا رد كرده و قبول ننمود.

خانواده شهداء
آقاي وكيلي
يك شب مراسمي در منزل شهيد قاسم زاده بر پا بود در اين مراسم حاج آقا به منبر رفتندپس از مراسم مبلغي را در پاكت گذاشتيم و بنده پشت سر ايشان دويدم تا پاكت را تقديم كنم اما ايشان از پذيرفتن آن امتناع كردند تعجب كرديم كه چرا حاج آقا گفتند:ما نسبت به خانواده شهدا بيش از اينها دين داريم و من از خانواده شهدا چيزي نمي گيرم.

از همان كودكي……
محمد حسين مزاري
مرحوم اخوي از همان كودكي نسبت به مسائل شرعي و اخلاقي و بخصوص رعايت حق الناس توجه داشتند يادم هست در سنين كودكي كه معمولا بچه هاي روستا براي بازي و تفريح به زمين و باغهاي مردم و روي درختان مي رفتند ايشان از اين عمل خودداري و هميشه به ماسفارش مي نمودكه داخل زمين و باغهاي مردم نرويم و به درختان دست نزنيم.


مايه دلگرمي
حجه الاسلام والمسلمين عادلي مقدم
يكي از عللي كه موجب شد به تحصيل در حوزه اشتياق پيدا كنم اخلاق و منش حاج آقا بود ايشان هر وقت به مدرسه علميه اي كه در آن تحصيل مي كردم مي آمدند بسيار گرم و صميمي برخورد مي كردندو چون در مشهد غريب بوديم چهره استوار وبشاش ايشان موجب دلگرمي ما مي شد وقتي ثابت قدم بودن ايشان را در اين مسير مشاهده مي نمودم علاقه ام به ادامه اين راه دو چندان مي شد.

استفاده شخصي ممنوع
حاج صفدر زوري
حاج آقا توجه بسياري به مسئله بيت المال داشت و تاكيد مي فرمودند از بيت المال استفاده شخصي نشود يادم هست بعضا در مورد اتومبيل هاي دولتي متذكر مي شدندبرخي در جواب مي گفتند ما پول بنزين مي دهيم ولي حاج آقا مي گفتند استهلاك ماشين را چه مي كنيد ؟پول لاستيك را چه؟و…؟ و مي گفتند فرداي قيامت صفي به درازاي اينجا (زهدان) تا چابهار است و همه كساني كه در اين صف هستد طليكار شما خواهند بود آيا جواب اينها را مي توانيد بدهيد.

فكر غيبت
پرويز حسابي مقدم
كرارا درباره غيبت تذكر مي دادند و مي گفتند غيبت كننده بايد رضايت كسي را كه از او غيبت نموده كسب كند و مي فرمودند به نص صريح قرآن كريم عيبت مانند آن است كه كسي گوشت تن مرده برادر خود را بخورد آيا اصلا مي توانيد تصور اين عمل را بكنيد پس اساسا فكر غيبت را از سرتان بيرون كنيد.

عذر خواهي
حجه الاسلام والمسلمين معادي
در جلسه يكي از نهاد هاي انقلابي كه حاج آقا نيز در تصميم گيري آن نقش داشتند در مورد يكي از مباحث اختلاف نظربود حاج آقا ضمن بحث با يكي از افراد حاضر در جلسه صدايشان را اندكي بلند تر نمودند پس از جلسه كه با ايشان سوار ماشين شديم به ناگاه گفتندمن بر مي گردم تا از شخصي عذر خواهي كنم و اين در حالي بود كه سخن ايشان كاملا صحيح و به جا بود .

پاكت ميوه
محمد نامدار
چند ماه قبل از شهادت حاج آقا براي خريد ميوه به بازار رفتم كه ايشان را زيارت كردم و خدمتشان سلام عرض كردم ايشان كه خريدرا انجام داده بودند از مغازه خارج شدند پير زني جلو آمد وتقاضاي كمك كرد و چون حاج آقا پولي همرا نداشت ميوه ها را به پيرزن داد مغازه دار كه اين وضع را مشاهده نمود گفت حاج آقا براي خودتان هم ميوه برداريد بعدا پولش را بفرستيد حاج آقا فرمودند من نسيه قبول نمي كنم بعدا خريد مي كنم.اين رفتار حاج آقا براي من كه آن موقع نوجواني بيش نبودم بسيار موثر وآموزنده بود.

نماز صبح در حرم
حاجيه راضيه كفعمي
ايشان هروقت به زيارت امام رضا (ع) مي رفتند مقيد بودند كه محل اقامتشان نزديك حرم مطهر باشد .معمولا از اقامت در منزل بستگان كه مسافت زيادي تا حرم داشت امتناع مي ورزيدند تا از نماز جماعت صبح در حرم مطهر باز نماند و باعث زحمت و مشقت بستگان نشود.

امانت
محمد شاهبيگي
امانتي در شهرستان به دست حاج آقا سپرده شده بود تا در زاهدان به شخصي بدهند مدتي اين بسته دست حاج آقا بود و هر بار كه ايشان براي تحويل آن مراجعه مي كردند فرد مورد نظر را پيدا نمي كردند يك روز صبح حاج آقا را ديدم كه بسيار ناراحتند وقتي احوالشان را جويا شدم موضوع را تعريف كردند و گفتند :چند روز است كه ميرويم و پيغام مي گذاريم و صاحب امانت را نمي بينيم مانده ام چه بكنم تا اينكه پس از اقامه نماز ظهر و عصر با حاج آقا رفتيم و بالخره موفق به تحويل امانت شديم.

رقت قلب
مهديه شريف مقدم
زماني با حاج آقا همسفربوديم در حين سفر ناگهان گنجشكي به ماشين برخورد كرد و به كناري افتاد حاج آقا بلافاصله ماشين را در كنار جاده متوقف نموده گنجشك مجروح را از زمين برداشتند و به داخل ماشين آوردند.آنروز بود كه دانستيم ايشان از چه رقت قلب و عاطفه زلال بر خوردار هستند.

تا گردنت نشكند
حاجيه راضيه كفعمي
در مجلس روضه و توسلي شركت داشتيم در همان ايام شاه معدوم از كشور فراري و متواري شده بود خانمي به حاج آقا گفتند من نذر كرده ام كه اگر شاه برگردد يك گاو به گردن من است خاج آقا فرمودند گاو را از گردنت پايين بگذار تا گردنت نشكند زيرا شاه بر نمي گردد.

عباي من هست
حاجيه راضيه كفعمي
روزي در دوران رژيم سابق براي منبر به جايي رفته بودند وقتي وارد منزل آن شخص مي شوند مي بينند او عجولانه دنبال چيزي مي گردد تا روي تلويزيون بيندازد تا حاج آقا آن را نبيند حاج آقا متوجه مي شود و مي فرمايد :اگر چيزي پيدا نمي كني عباي من هست.

امريكا يك ملت محترم است
مهندس قائم كفعمي
حاج آقا به صله رحم بسيار اهميت مي دادند در محفل خانوادگي بسيار خوشرو و صميمي بودند يادم هست روي يك ورقه كاغذ جمله اي نوشتند و به تك تك ما دادند تا آنرا بخوانيم جمله اين بود (امريكا يك ملت محترم است) همگي به اشتباه جمله را قرائت و امريكا را ملتي محترم خواندند. حاج آقا به شوخي گفتند همه شما امريكايي هستيد و بعد جمله را بصورت مورد نظر يعني(امر يكايك ملت محترم است)خواندند.
خربزه سامرا
حاج غلامحسين بلال زاده
در سفري كه با حاج آقا به كربلا مشرف شديم به شهر سامرا رسيديم حاج آقا فرمودند: هر كس خربزه سامرا بخورد سال بعد هم توفيق زيارت پيدا مي كند .ما به فرمايش ايشان خربزه گرفتيم و خورديم. يكسال بعد خدمت ايشان رسيدم وگفتم حاج آقا ((الوعده وفا)) با تبسم فرمودند:شوخي كردم چون خربزه سامرا بي مزه بود گفتم بخوريد.

جواب كامل
پرويز حسابي مقدم
يادم است يك روز حديثي را كه به يكي از ائمه (ع)نسبت داده شده بود براي حاج آقا مطرح كردم ايشان آن حديث را مستند ندانستدو براي اينكه مطلب براي من كاملا روشن شود مرا به منزل خود دعوت كردند و با ارائه چندين كتاب و بيان مطالب مختلف ذهن مرا نسبت به احاديث محكم و مستند روشن نمودند.

نزديكتر از پدر
نعيم فاطمي
حاج آقا يك روحاني مردمي بودو مردم خيلي آسان با ايشان ارتباط برقرار مي كردند وقتي نوجوان بودم با پدر ومادرم رو در بايسي داشتم مسائل و مشكلاتم را به راحتي با ايشان مطرح مي كردم ويژگي ايشان اين بود كه دوست داشت در ميان مردم باشد و به همين جهت با مردم رفيق بود ؛مردم نيز درد دل خود را با ايشان در ميان مي گذاشتند.

استقلال مالي روحانيت
سيد جواد سيد شازيله
بعد از انقلاب كه مطرح شده بود حقوق روحانيت از طريق اوقاف تامين شود به ياد دارم حاج آقا همگام با بسياري از علماي اسلام با اين مسئله به شدت مخالفت مي كردند و در مسجد فرمودند: روحانيت شيعه بايد به لحاظ اقتصادي مستقل باشد تا در صورتي كه خطايي از دولت ببيند بتواند از موضع اقتصادي بطور صحيح بر خورد كند اگر وابسته شد چنين عملي امكان پذير نيست اين انقلاب و همه بركاتي كه پس از آن پديد آمد به جهت استقلال روحانيت شيعه است.

يادي از آخرين سفر
باقري
در آخرين روزهاي عمر پر بركت حاج آقا كه به همراه كاروان سوگواران رحلت حضرت امام (ره) به تهران رفتيم . ايشان در اتوبوس كنار ما بودند آخر شب صندلي جلو را ترك گفتند و در انتهاي اتوبوس نشستند در اين لحظات ايشان را ديدم كه با همان حالت نشسته مشغول نماز شب بود.نكته جالب اينكه ان بزرگوار با آن كسالتي كه در طول سفر داشتند حتي در مقطي از سفر حالشان بد شد و به وسيله آمبولانس طي مسير كردند ؛اما در عين حال هميشه در ميان مردم بودند پس از تزريق آمپول يا سرم بلافاصله به جمع همسفران باز مي گشتند و همه جا با ما بودند.
كسي را دلخور نمي كرد
حجه الاسلام والمسلمين سيد حسن مكي
يادم هست فردي از ايشان چيزي تقاضا كرد و ايشان فرمودند: از ما چيزي بخواهيد كه در مقابل شما شرمند نشويمو بتوايم انجام دهيم از دست ما ساخته باشد كه آن كار را برايتان انجام دهيم اما اين كاري كه شما تقاضا كرديد از دست من بر نمي آيد و خجالت ميكشم آن بزرگوار چنان برخورد پسنديده و شايسته با همه داشتند كه از ايشان هيچكس دلخور نمي شد مشكلشان يا حل مي شد و يا اگر نمي شد دلخور نمي رفت و اين اخلاق پسنديده ايشان براي همه واضح و مبرهن بود.


تحفه
حاج عادل مزاري
عدالت حاج آقا مثال زدني است .يادم مي آيد بعضي مواقه براي منزل ميوه اي مي خريدند كه تحفه بود مثلا موز مي خريدند و مي فرمودند:من چون براي روضه به خانه كسي رفتم و آنجا با موز از من پذيرايي شدلازم ديدم براي شما نيز آنرا تهيه نمايم بارها ديدم كه اگر حاج آقا در جايي بدون حضور ما پذيرايي خاصي مي شدند به فكر تهيه اسباب آن پذيرايي براي منزل نيز بودند.

بركت زندگي
محمود بستاني
حاج آقا را در جشن ازدواجم دعوت كردم ايشان اجابت نموده و شركت كردند چند روز بعد از مراسم به منزل ما تشريف آوردند و فرمودند:شروع زندگي جديد را با سال جديد خمسي شروع كنيد و مالتان را پاك كنيد با اينكه موجودي اين حقير در سال 67 سي هزار تومان بيشتر نبود فرمودند خمس اين مبلغ را بدهيد خداوند به زندگي شما بركت خواهد داد بحمدالله روزبروز وضع زندگي ما بهتر شدو هم اكنون از زندگي ام راضي و خشنود هستم.

اصلاح بين الناس
حجه الاسلام والمسلمين سيد عليرضا عبادي
حاج آقا در اصلاح بين الناس بسيار كوشا بودند وقتي ميديدند دو نفر از هم جدا شدند ناراحت مي شدندو احساس مي كردند بايد آنها را از منكر جدايي نهي كردمواردي بود كه از دست ديگران كمتر چنين چيزي ميسر بود اما بخاطر تاثير اخلاص ايشان در اين امر توفيق داشتند خاطرم هست هنگام شهادت سيد محمد علي عبادي كه براي برگزاري مراسم به بيرجند آمده بودند وقتي از اختلاف با سابقه و عميقي بين دو برادر مطلع شدند رفتند بين آن دونفر را اصلاح كردند و برگشتند و از جهت همان روح اخلاص كه اشاره كردم موثر نيز افتاد.

دوره قرآن خانوادگي
سجاد لگزي
هر ساله ماه مبارك رمضان جلسه دوره تلاوت قرآن كريم را براي خانواده خودبرگزار مي كردند و من نيز گاهي در اين جلسه شركت مي كردم عصر كه مي شد منزل را آب و جارو مي كردند قاليچه مي انداختند و شروع به تلاوت قرآن مي كردندو تك تك اعضاء خانواده آياتي را نيز قرائت مي كردندحاج آقا علاوه بر اين برنامه خانوادگي در ماه مبارك رمضان چند ختم قرآن نيز انجام ميدادند.


ديدار در غربت
حجه الاسلام والمسلمين سيد عبدالله حسيني
در روز هاي قبل از پيروزي انقلاب كه تعداد زيادي از علما و بزرگان در شهر هاي استان تبعيد بودندبه همراه حاج آقا در معيت حضرت آيت الله كفعمي براي احوالپرسي بزگواران تبعيدي رفتيم آن روزها بزرگاني همچون مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي ؛حضرت آيت الله طالقاني ؛آيت الله خزعلي؛آيت الله صلواتي؛راشد يزدي و مرواريد در شهر هاي مختلف در تبعيد به سر مي بردند شهيد بزرگوار از آن افرادي بودند كه در رسيدگي به امور اين عزيزان و رفع حوائج آنان سعي و تلاش فراوان داشتند و مي كوشيدند اين بزرگواران احساس غربت نكنند.

آنها كه نمي ترسند
حاج علي ميرزايي
يك سال پيش از پيروزي انقلاب به اتفاق مرحوم آيت الله كفعمي و شهيد مزاري به كربلا مشرف شديم و پس از آن به نجف اشرف رفتيم روزي مرحوم آيت الله كفعمي گفتند آنها كه نمي ترسند بيايند به ملاقات حضرت امام خميني برويم و در آنجا به همرا ايشان و شهيد مزاري همه به ديدار حضرت امام (ره) نائل شديم.

ديگر نيازي نيست
حاج محمد علي مقدسي
هنگامي كه رهبر معظم انقلاب در ايرانشهر در تبعيد به سر مي بردند با چند نفر از دوستان دانشجو به محضر ايشان رسيديم و پرسيديم كه چيزي لازم نداريد فرمودند: آيت الله كفعمي و حاج آقاي مزاري تداركات لازم را مي رسانند؛ ديگر نيازي نيست و از شما ممنون هستيم.
خودم را خلع لباس نمي كنم
حاج عادل مزاري
در درگيري هاي بدو پيروزي انقلاب اسلامي كه زاهدان از جهات مختلفي نا امن بود بارها به حاج آقا پيشنهاد مي شد كه براي حفظ جان خود لباس روحانيت را به تن نكنيد و با لباس شخصي رفت وآمد كنيدحاج آقافرمودند: من به لباس روحانيت علاقمندم و به هيچ وجه خودم را خلع لباس نمي كنم .من هيچگاه يادم نمي آيد كه حاج آقا لباس روحانيت را كنار بگذارند در سفر و در حضر و حتي در جبهه در دوران دفاع مقدس در محيط امن و نا امن همواره با عبا و عمامه بودند و اين را براي خود افتخار مي دانستند.


آقاي موسوي
حجه الاسلام والمسلمين سيد عبدالله حسيني
شهيد مزاري تحت تعقيب ساواك بود آنها براي اين كار دلايل زيادي داشتند از جمله اينكه ايشان نماينده حضرت امام در جمع آوري وجوهات شرعيه بودند و رساله حضرت امام از طريق ايشان مي آمد و توزيع مي شد .البته طبيعي است كه رساله ها با جلد مبدل به دست حاج آقا مي رسيد.
وجوهات حضرت امام به دست ايشان مي رسيد و در تبليغ اين مطلب در منبر ها اشاراتي هم داشتند ؛خلاصه چه به شوخي و چه به جدي مطلب را عنوان مي كردند مثلا از حضرت امام به عنوان آقاي موسوي نام مي بردند.
اجازه نامه امام
حجه الاسلام والمسلمين عرب موذن
قبل از انقلاب حاج آقا سفري به عتبات عاليات داشتند به نقل از شخص ايشان حضرت امام (ره) در نجف به ايشان اجازه وجوهات داده بودند اما قبل از حركت امام اجازه نامه را از ايشان مي گيرندو مي گويند اين را خودم براي شما به ايران مي فرستم ايشان مي فرمودند وقتي به مرز ايران و عراق رسيديم تمام اسباب و اثاثيه ما را گشتند و بسيار تلاش كردند تا اجازه نامه را پيدا كنند حتي جلد مفاتيح ما را پاره كردند اين يكي از عنايات الهي بود كه امام اجازه نامه را آنجا گرفتند و بعدا به ايران فرستادند.

پايان تبعيد
سيد جلال بهشتي
خاطرم هست خبر اتمام تبعيد حضرت آيت الله خامنه اي در ايرانشهر به ما رسيد و شنيدم ايشان قبل از عزيمت به تهران به زاهدان مي آيند شهيد مزاري با پخش اين خبر از عموم مردم جهت استقبال از ايشان دعوت مي كردند پس از تشريف فرمايي مقام معظم رهبري به زاهدان مراسمي در مسجد جامع برگزار گرديد و پيش از سخنراني مقام معظم رهبري شهيد مزاري طي سخناني به ايشان خير مقدم گفتندو از آزادي ايشان ابراز خرسندي كردند.


نمازم را بخوانم
حاجيه راضيه كفعمي
در زمان طاغوت خاطرم هست ايام فاطميه بود ماموران ساواك مطلع شده بودند كه حاج آقا اعلاميه ها و رساله هاي حضرت امامرا در منزل خود نگهداري مي كنند تا در فرصت مناسب آنها را در زابل و زاهدان توزيع نمايند ايشان در منزل مرحوم آيت الله كفعمي كه مامران ساواك آمدند و گفتند بياييد تا به منزلتان برويم ايشان گفتند من هنوز نمازم را نخوانده ام صبر كنيد تا نمازم را بخوانم و به نماز ايستادندو در همان حال نماز به زبان عربي به اطرافيان فهماندند كه ماموران قصد بازرسي و تفتيش خانه را دارند اطرافيان با عجله به منزل ايشان رفتند و تمام اعلاميه ها و رساله ها را از منزل خارج كردند زماني كه مامورين به منزل ايشان رفتند و همه جا را بازرسي كردند چيزي دستگيرشان نشد لذا با عصبانيت منزل حاج آقا را ترك كردند.

تفتيش بي نتيجه
حاجيه قدسيه شريف مقدم
يادم هست زماني كه حتي بردن نام حضرت امام (ره)و عكس مبارك ايشان را در منزل نگهداري و بين علاقمندان توزيع مي كردند روزي فردي به ايشان اطلاع مي دهد كه ساواك قصد تفتيش منزل شما را دارد ايشان عكس رساله و اعلاميه ها را در كارتن هايي قرار داده از منزل خارج نمودند و هنگامي كه ماموران ساواك به منزل ايشان آمدند چيزي نيافتند و تفتيش آنها بي نتيجه ماند.

طلبه مبارز
حاجيه جليله كفعمي
قبل از ازدواج با حاج آقا (حدود پانزده سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي) روزي برادرم به منزل ما آمد ؛او تعدادي از تصاوير حضرت امام (ره) و اعلاميه هاي ايشان را به همراه داشت و گفت طلبه اي (شهيد مزاري) قصد دارد اينها را به بيرجند ببرد.حاج آقا اين عكسها و اعلاميه ها را در تشك و لحافهايي پنهان و منتقل نموده بودند


اولين تظاهرات
عبدالرضا مزاري
در سال 1356 وقتي از سفر حج برگشته بودند به بهانه برنامه استقبال از حجاج به همراه تعداد زيادي از حجاج و استقبال كنندگان تظاهراتي به راه انداختند وقتي جمعيت به خيابان مصطفي خميني رسيد در حالي كه شعار هايس چون (الله اكبر)و (نصر من الله و فتح قريب) سر مي دادند به محاصره سربازان گارد در آمدند جمعيت وارد منزل شد و شهيد سبز كار تصويري از حضرت امام را داخل اتاق نصب كرد فرمانده شهرباني كه بعدا اعدام شد نزد مرحوم آيت الله كفعمي رفت و خواستار آرامش و تعطيلي مراسم شد مرحوم آيت الله كفعمي با وي برخورد تندي كرد و به اوگفت اين مراسم جزو تعظيم شعائر اسلام است مراسم مدتي در منزل به طول انجاميد و نيرو هاي شهرباني جرات برخورد پيدا نكردند.

مبارزه با گروهكها
حاج عادل مزاري
با گروهكهاي انحرافي و ضد انقلاب كه در سالهاي اول انقلاب پديد آمده بودند به شدت مقابله مي كردند .گروهك هايي مانند پيشگام؛كارگر؛فدايي خلق؛پيكار بلوچ و… روزي كه دانشگاه سيستان و بلوچستان از لوث گروهك ها پاكسازي شد حاج آقا پيشقدم بودند و با سخنراني مردم رابه اين امر تشويق كردند.بارها افرادي از منافقين تلفني يا بوسيله نامه ايشان را تهديد به مرگ مي كردند ويا عليه ايشاناطلاعيه مي دادند اما شهيد كما كان در انجام وظيفه راسخ و ثابت قدم بودند.

هشدار نسبت به خرافات
مهديه شريف مقدم
يادم هست در ايام تحصيل در مدرسه ما اوراقي توزيع شده بود كه با مطرح كردن خوابي از امام هشتم (ع) از خواننده آن مطلب خواسته شده بود كه سي بار از روي آن بنويسد و الا بلاهايي دامن گير آن فرد خواهد شد اين قضيه موجب ايجاد شك و بروز مشكلاتي در ميان دانش آموزان شده بودمسئولان مدرسه با ديدن اين وضعيت مسئله را با حاج آقا مطرح كرده بودند كه ايشان با ارسال پاسخ كتبي كه در تابلو اعلانات مدرسه نصب شده بود اطمينان دادندكه اين مسئله واقعيت ندارد و جرياني خرافي و انحرافي است كه براي سردر گمي جوانان و تشكيك اعتقادي آنان طراحي شده است.

تصوير شهيد
مهندس نصري
در ارديبهشت سال 63 كه تعدادي از بچه هاي كميته (19)نفر كه در محاصره اشرار به شهادت رسيدند و جنازه هاي آنان را آورده بودند در جيب لباس يكي از شهدا عكس حلج آقا مزاري بودكه در آن زمان حاج آقا كانديداي نمايندگي مجلس شده بود كه اين خود نمايانگر اين بود كه همه اين بچه هااز علاقمندان به حاج آقا بودند و بهترين ها ايشان را قبول داشتند بهترين هايي كه شهادتشان بهترين دليل بر بهترين بودنشان است.
پيوند با مسجد
آيت الله سيد مهدي عبادي
حاج آقا ذوق وسليقه هاي خاصي داشتند مثلا هنگامي كه از حج مي آمدند به حجاج مي گفتند قبل از رفتن به منازلشان به مسجد بياييد تا مراسم استقبال و ديدار در مسجد انجام پذيرد. اين ارتباط دادن مردم با مسجد گاهي اين زمينه را ايجاد مي كند كه افرادي كه كمتر به مسجد مي آيند در مسجد ديده شوند .خوب وقتي كسي اقوامش از مكه مي آيند به طور طبيعي مايل است در مراسم استقبال شركت كند و اگراهل مسجد هم نباشدبه اين واسطه در مسجد حضور مي يابد و ايشان اين كاررا خوب انجام ميداد.

حلقه اطراف سجاده
مهندس حميد ميرزايي
نكته جالب در سير وسلوك حاج آقا روحيه مردم گرايي ايشان بود ايشان از راههاي مختلف با مردم ارتباط داشتند به خاطر دارم هنگامي كه نماز جماعت تمام ميشدحلقه بزرگي در اطراف سجاده ايشان تشكيل مي شد و افرادي با انگيزه ها و نيازهاي مختلف در آن حلقه حضور داشتندعده اي نشسته بودندكه از ايشان مسئله اي بپرسند عده اي حاجت داشتندكه اين حاجتنمدان را در طيف خيلي وسيع مي شد پيدا نمود آنهايي كه براي تهيه داروي نسخه شان مانده بودند و كساني را در بيمارستان داشتند از راه ماندگاني كه از راه دور مانده بودند و سائل و غريب بودند و جالب اينكه چگونه آنجا (مسجد)را مامن خود مي يافتند و عده اي هم براي درس گرفتن از ايشان حضور پيدا مي كردند.
واجب مقدم بر مستحب است
حسين عرب
در شبهاي قدر كه مراسم احيا توسط حاج آقا برگزار مي شدايشان مراسم را تانزديكي اذان صبح ادامه ميدادند و مي فرمودند پس از مراسم كه به منزل مي رويدموظب باشيدخوابتان نبرد و نماز صبحتان قضا نشود زيرا به خاطريك عمل مستحب نبايد واجب را ترك نمود.


روضه هدفمند
حاجيه خانم فاطمه پيرايش
از نكاتي كه حاج آقا معمولا تاكيد مي فرمودند اين بود كه از آمدن يه جلسات روضه و توسل هدف داشته باشيد صرفا براي گوش دادن و وقت گذراندن به پاي منبر نياييد ببينيد وعاظ چه مي گويند و راه درست و مستقيم را برويد ببينيد ائمه (ع)چه كرده اند از آنها الگو بگيريد به خصوص نسبت به فرزندانتان دقت نماييد آنها را از همان كودكي به نماز و روزه عادت دهيد و دخترانتان را به نماز و پوشش اسلامي توصيه نماييد.ازايشان شنيدم كه مي فرمود فقط حضور در جلسات روضه و توسل كافي نيست مهم اينست كه از اين جلسات نتيجه بگيريم.
صد ركعت نماز
محمد عرب
سال 54 يا 55 بود كه براي برگزاري مراسم شبهاي احيا به مسجد جامع رفته بودم آنجا اعلام شد كه قرار است به امامتحاج آقا مزاري صد ركعت نماز قضاي جماعت بر پا شود اين برنامه در سه شب احيا اجرا شد و براي من خاطره اي جالب بود كه مشابه آنرا با آن صفا و عظمت تاكنون نديده بودم.

دست نوازش
حاج حسين زارعي
معمولا وقتي به مسجد مي رفتم و حاج آقا بر منبر بودبچه كوچك ما كنار منبر حاج آقا مي رفت و ما هرچه تلاش مي كرديم اورا به نزد خودمان بياوريم اثري نداشت حاج آقا فرزند كوچك مارا نوازش كرد و او را در كنار خود نشاند و گاهي تنقلاتي از جيبشان در مي آوردند و به او مي دادند اين برخورد محبت آميز حاج آقا موجب شده بود كه هر گاه خواستيم به مسجد برويم اين بچه از ما جدا نمي شد و همراه ما به مسجد مي آمد و همين باعث گرديد تا فرزند ما به مسجد و مسائل مذهبي و ديني علاقه پيدا نمايد.

حديث روزانه
حاج حميد طاهري نژاد
در زماني كه خرد سال بوديم و مسجد مي آمديم حاج آقا علاوه بر برنامه هاي منبر من وهم سن و سالهايم را مورد توجه قرار مي داد و روزانه براي ما يك حديث مي گفتند و از ما مي خواستند كه آنرا بنويسيم و به خاطر بسپاريم كه من هنوز دفترچه آنرا دارم.




مسجد فقط جاي بزرگتر ها نيست
مهرداد جوادي
در روزهاي آغازين تشكيل كانون فرهنگي مسجد همراهي حاج آقا با جوانان در رشد و شكوفايي اين مجموعه فرهنگي نقش بسزايي داشت در آن زمان مرسوم نبودكه يك جوانان يا نوجوانان بيايد و در مسجد كاري انجام دهد چون هنوز اين تفكر غلط حاكم بود كه مسجد از آنهايي است كه سن و سالي داشته باشند با اين حال حاج آقا به برنامه هاي ما اهميت ميداد و در جلسات ما كه شايد با حضور بيست جوان و نوجوان ده تا هجده ساله تشكيل مي شد شركت مي كردند و اين برخورد شايسته و احترام نسبت به جوانان باعث مي شد ديگران نيز از ايشان الگو بگيرند و به شركت در نماز جماعت رغبت پيدا كنند. .هم اينك حضور صدها جوان و نوجوان در مسجد شاهدي بر اين مدعاست.

بهترين نمرات
مهدي شمسي
شهيد همواره نسبت به امور درسي و تحصيلات بچه هاي مسجد عنايت داشتند يادم هست كرارا در صحبت هاي صميمانه اي كه با بچه ها داشتند بچه هاي مسجد بايد جزو افراد ممتاز و شاگرد اولي هاي هر كلاس باشند اينطور نباشد كه بگويند هر كس مسجد بيايد بچه تنبلي است.

آرزوي بچه هاي مسجد
سجاد لگزي
يادم هست هنگامي كه بنا بود ساختمان مسجد توسعه داده شود قرار شد ديوار انتهاي مسجد برداشته شود اما در آن زمان براي اين كار كارگري پيدا نمي شد اين بود كه بچه هاي مسجد همگي بسيج شدندو هر كدام كلنگ و پتكي به دست گرفتند تا خودشان اين كار را به انجام برسانند مرحوم حاج آقا به جمع بچه ها آمدند و ضمن تقدير از ايشان گفتند :من يك شب در خواب حضرت علي را زيارت كردم و ايشان فرمودند :اگر اين بچه هايي كه در مسجد كار مي كنند آرزويي داشته باشند بر آورده مي شود.

نور شهادت
آيت الله سيد مهدي عبادي
در عمليات كربلاي 5كه علي آقا جبهه بودند و همان سري شهيد شدند حاج آقا مزاري تعريف مي كردندكه يك دفعه كه در جبهه منبر رفته بودم بچه هاي رزمنده پاي صحبت من نشسته بودند در سيد محمد علي حالت خاصي ديدم ويقين پيدا كردم كه نور شهادت در چهره اش تابيده و به زودي به شهادت خواهد رسيد.


خودشان هم نمي آيند
مهدي شمسي
به همراه تعدادي از بچه هاي مسجد به حاج آقا پيشنهاد داديم صبحها بعد از نماز صبح برنامه زيارت عاشورا بر پا نمايند ايشان پيشنهاد ما را پذيرفتند و برنامه زيارت عاشورا در مسجد برقرار شد چندي بعد به دليل سردي هوا و كم همتي از شركت در برنامه دعا غافل شديم روزي حاج آقا برمنبر اعلام كردند ازمومنين عزيز دعوت ميكنيم در برنامه زيارت عاشورا كه با همت بچه هاي مسجد بر پا شده است حضور به هم رسانند و سپس افزودند:… اگر چه بانيان آن خودشان هم نمي آيند.
پنج دقيقه بعد از نماز
مهندس حميد ميرزايي
در ايام نوجواني علاقه واشتياق وافري به مطالعه كتب مذهبي داشتم وحاج آقا كه اين علاقه را در من ديده بود و مي خواستند همچنان محفوظ بماند فرمودند: هر روز پنج دقيقه بعد از نمازبياييد ابتدا هرروز چند بيت شعر از كتاب نصاب الصبيان را مي خواندند و مي گفتند آنها را حفظ نماييد و بعدا هر روز چند مسئله از كتاب ارزشمند تحرير الوسيله تاليف حضرت امام (ره) را مي خواندند و توضيح مي دادند

ارتباط
رضا نهنگ
امكان ارتباط با حاج آقا هميشه وجود داشت تلفن منزل ايشان هيچ وقت قطع نمي شد خودشان بالاي منبر ميفرمودند اگر سوالي در مسائل شرعي برايتان بوجود آمدو حضوري خجالت كشيديد آنرا مطرح كنيد حتما به بنده تلفن زده و سوالتان را بپرسيد در مسائل شرعي انسان نبايد خجالت بكشد و مردم نيز چون حاج آقا را دوست داشتند خيلي راحت با ايشان ارتباط برقرار مي كردند ومسائل خود را حضوري و غير حضوري با ايشان در ميان مي گذاشتند.

در خدمت مردم
عفت مزاري
مراجعات حاج آقا بسيار بود خيلي اتفاق مي افتاد كه ايشان بر سر سفره مشغول صرف طعام بودن كه تلفن ايشان را مي خواست و يا در منزل كسي مراجعه مي كرد من يك روز به ايشان معترض شدم و گفتم اجازه دهيد هنگام صرف غذا تلفن را قطع كنم ايشان با ناراحتي پاسخ دادند : كساني كه تماس ميگيرند و مراجعه مي كنند يا براي پرسيدن مسئله اي از احكام است و يا مشكل و مطلب ديگري دارند
بهر حال نمي توان مردم را معطل و سر در گم گذارد.

كاروان نوروزي
مهدي شمسي
شهيد در ايام تعطيلات نوروزي پس از جنگ كارواني براي ديدار و مساعدت به خانواده هاي شهدا ي مستضعف زابل راه اندازي نمودند در اين كاروان كه تعدادي از مسجدي ها به همرا حاج آقا بودند كاميوني از مواد غذايي مورد نياز (مثل آرد و روغن )تداركات ديده شده بود در اين سفر به روستا هاي رو افتاده رفتيم كه مردم آنجا از لحاظ مادي در سطح پاييني بودند و شايد تا آن موقع برخي همراهان وجود چنين جاهايي را باور نداشتند.

نگران شديم
سيد ابراهيم هاشمي
شبي در منزل نشسته بوديم حدود ساعت يازده شب بود كه در منزل صدا كرد هنگامي كه در منزل را باز كردم مرحوم آيت الله كفعمي و شهيد مزاري را مشاهده نمودم تعجب كردم و گفتم نشاني مرا چگونه يافتيد ؟ گفتند چون چند روزي است كه شما را نديده بوديم نگران شديم و مقداري برنج و روغن و قند دادند و گفتند لابد عيالوار هستيد و اينها كمكي برايت مي شود هرچه اصرار كردم به منزل بيايندنپذيرفتندو گفتند انشاءالله وقتي ديگر…

غريب آشنا
حجه الاسلام والمسلمين صانعي نژاد
در روز تشييع جنازه حاج آقا در مسجد بوديم پير مردي را ديديم كه بسيار گريه و بي تابي مي كرد به او گفتيم كه شما چه نسبتي با حاج آقا داريد كهاينطور ناراحت و آشفته هستيد و او گفت من با شهيد هيچ نسبتي ندارم ولي ايشان براي ما همه چيز بود و مشكلات ما را حل مي كرد شبها براي ما آذوقه و پوشاك مي آورد با وجود اينكه ما از اهل تسنن بوديم ايشان براي مساعدت به ما از هيچ چيزدريغ نمي كرد.

نان آور
محمد رضا محمدي
چند روز پس از شهادت حاج آقا كه برسر مزار ايشان رفتم ديدم چند نفر پير زن پير مرد با بي تابي فراوان گريه مي كنند به طوري كه هر بيننده اي آنها را ميديد تصور مي كرد از بستگان درجه اول حاج آقا هستندوقتي از آنها پر سيدم چه نسبتي با حاج آقا داريدبا لهجه سيستاني گفتند او پدر ما بود نان آور ما بود رهبر ما بود اكنون يتيم شديم .

در انتظار همراه
حاج آقا عسكري
در سال 65 كه تعدادي از مجروحين جنگي را از جبهه آورده بودند حاج آقا به اتفاق جمعي از مومنين مسجدي برنامه عيادت از عزيزان را طرح ريزي كردند يكي از شبها كه براي عيادت يكي از مجروحين رفته بوديم چون منزل ما نزديك به آنجا بودبا خود گفتم صبر ميكنم تا حاج آقا و همراهان بروند سپس به منزل بروم اين بود كه حدود يك ربع تا بيست دقيقه نشستم.هنگامي كه بيرون آمدم ديدم حاج آقا و اهل مسجد همگي منتظر من هستند .

حضور و غياب ذهني
حاج محمد اكبر پور
به خاطر دارم روزي به دليل سرما خوردگي به مسجد نرفتم حاج آقا سراغ مرا از مسجديها گرفت وقتي از كسالت من مطلع شد همراه چند تن از اهل مسجد به عيادت من آمد ايشان هميشه جوياي حال نماز گزاران بودند اگر كسي در مسجد حاضر نمي شد حاج آقا مي پرسيدند فلاني كجاست چرا به مسجد نيامده است؟برويم از او سري بزنيم شايد مريض باشد يا برايش مشكلي پيش آمده باشد.
گويي حاج آقا مامومين را در ذهن حضور و غياب مي نمودند.

حق همسايه
حاج آقا شفيعا
خاطره اي را كه خود بنده شاهد بودم در رابطه با خانواده شهيد عليخاني بود پدر شهيد عليخاني در بستر بيماري بود و حاج آقا چند روزي از اين مسئله مطلع نبودند پس از اطلاع به عيادت ايشان آمدند و ناراحت بودند كه چرا زودتر باخبر نشدند از آن روز به بعد هر روز يه يك روز در ميان به عيادت پدر شهيد آمدندو اورا دلداري ميدادند ايشان در رفع حوائج همسايگان تلاش و دقت بسيار داشتند.
غرق در مناجات
پرويز حسابي مقدم
در منطقه عملياتي يك شب نماز مغرب و عشا را اقامه مي كرديم شب بود و سكوت همه جا را فرا گرفته بود ناگهان خمپاره در فاصله چند متري ما به زمين خورد و چون زمين گل الود بود خمپاره در زمين فرو رفت و صداي مهيبي در دل شب پيچيد به طوري كه لرزه بر اندام ما افتاد ولي حاج آقا آنچنان غرق در مناجات بودند كه احساس كرديم هيچ حركتي از ايشان مشاهده نشد.


شوق حضور
مهدي شمسي
مدتي از حضور حاج آقا در ميان رزمندگان پرتوان اسلام مي گذشت يك شب ايشان بعد از نماز قصد خداحافظي داشتند و تصميم داشتند به زاهدان باز گردند چرا كه آنجا هم بسيار چشم انتظار ايشان بودند خيلي از مردم مومنين و افراد مستمند ؛آن شب بچه هاي رزمنده درخواست كردند كه در صورت امكان حاج آقا بازگشتشان را به تعويق بيندازند يادم مي آيد حاج آقا در حالي كه اشك مي ريخت مي گفت من وقتي اين شوق و محبت شما را مي بينم ديگر ن

حق نشر : پایگاه اطلاع رسانی شهید مزاری

استفاده از تمامی مطالب سایت با ذکر آدرس منبع ( وب‏گاه شهید مزاری ) مجاز می‏باشد




موضوعات








منوي کاربري
نام کاربري:
کلمه عبور:
 
تقويم
<    «  دي 1396  »    >
شیدسچپج
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30 
آرشيو
» خرداد 1396 (2)
» آبان 1395 (1)
» شهريور 1395 (2)
» خرداد 1395 (1)
» خرداد 1394 (2)
» خرداد 1393 (1)
» بهمن 1392 (1)
» دي 1392 (1)
» آذر 1392 (1)
» آبان 1392 (1)
» مهر 1392 (1)
» شهريور 1392 (1)
» خرداد 1392 (1)
» اسفند 1391 (1)
» دي 1391 (5)
» آبان 1391 (7)
» خرداد 1391 (3)
» ارديبهشت 1391 (2)
» فروردين 1391 (1)
» اسفند 1390 (1)
» بهمن 1390 (2)
» دي 1390 (3)
» آذر 1390 (2)
» آبان 1390 (22)
» مهر 1390 (2)
» شهريور 1390 (6)
» مرداد 1390 (1)
» تير 1390 (1)
» خرداد 1390 (1)
» ارديبهشت 1390 (6)
» فروردين 1390 (9)
» اسفند 1389 (2)
نقشه‏ی سایت
نظرسنجي

کاملا پای‏بندم
اگر روزه بگیرم نماز میخوانم
گاهی نماز میخوانم
اصلا نماز نمیخوانم



The latest from © Shahid Mazari Main Site