تماس با ما جستجو ارسال مطلب آمار سايت عضويت صفحه اصلي
چگونه می‏توان آفتاب را نقاشي كرد ؟! موضوع: آیت الله عبادی
چگونه می‏توان آفتاب را نقاشي كرد ؟!


طلبه بايد عبادي باشد:
سفره مان هم كيسه هاي پلاستيكي كه مادرهامان حاشيه دوزي كرده بودند با نان روستايي ،آقا باما نهار خورد،هم نهار خوردو هم درس داد.درسي كه امروز داريم ميفهميم .ميفهميم بزرگي را .يادآقا بخير.سال قبل بود كه به محضرشان رسيده بوديم قرار بود زندگي نامه آقا را بنويسم و من مانده بودم با اين قلم شكسته چگونه ميشود آفتاب را نقاشي كرد . اما ننوشيدن از شرابه هاي افتاب هم ناسپاسي بود پذيرفتم و نشستيم به صحبت كردن از اين در وآندر وباز ياد آن خاطره وآقا فقط خنديدند.22سال گذشته بود از آن زمان وماهم 22سال از نزديك ايشان را نديده بوديم .اما آقا خنديدوبعد شروع كرديم به صحبت كردن حالا حساب كنيد به آقا چه گذشت پرسشگر وقتي يك بسيجي باشد با سابقه وصبغه طلبگي از نوع امام صادقي اش و روزنامه نگار هم باشد معلوم است چه ملغمه اي ميشود شايد نماز شب اقا قضا شده بودكه سر راهشان قرا رگرفتيم .آنهم با سؤالهايي از اين در و آندر كه طبق معمول ميخواستيم شخصيت شناسي كنيم ايشان را و بعد وارد بحث اصلي بشويم . يكي دو شب چند ساعتي با ايشان صحبت كرديم وبه عادت پرسشها به مسائل روزهم ميرسيد وتند هم ميشد اما پاسخ ها هرگز تند نبود.جسارت يك خبرنگار جوان بود وسعه صدر و بلند نظري يك عالم پير . چقدر سر فلسفه نماز جمعه و كاركرد آن با آقا كلنجاررفتم .چقدر گفتم خطبه ها بولتن است وچقدر ... چقدر آقا را به ياد بچه هاي شهيدش انداختم .خدا مرا ببخشد سيد مهربان راواداشتم از كودكي از خانه پدري وباغ انار بگويد.حتي بيشتر از پدربزرگهايش پرسيدم وآمدم وآمدم تا آن روز كه صحبت ميكرديم و پيرمرد با ناراحتي قلبي كه داشت با همه قلب مهربانش جواب ميداد . بارها آرزو كردم كاش از شرابي كه عبادي را در جان كرده بودند اندكي ديگر مسئولان را هم در كام ميكردند آن وقت خيلي از مسائل حل ميشد وخيلي از مشكلات را نداشتيم . اگر طلبه هاي ماعبادي وار بشوند بسياري از مشكلات حل ميشود اصلاً معتقدم طلبه بايد فحش خورش ملس باشد ، طلبه اي كه متلك نشنود و فحش نخورد كه طلبه نيست اين را بارها به دوستان گفته ام.
وقتي ميشنوم طلبه اي يك فحش شنيده و دو تا جواب داده ميگويم اگر به اندازه لباست بزرگ نشده اي بي جا ميكني لباس ميپوشي بزرگ باش و بزرگوارانه رفتار كن تا مصداق "كونو دعاه الناس بغير السنتكم " باشي .اگر طلبه هاي ما و معلم هاي ما عبادي بشوند چاقو كش ها هم چاقورا دور مي اندازند . اين رااز يك طلبه سابق بپذيريد كه يا وارد اين وادي پر خوف وخطر نشويد يا مرد ميدان باشيد يا لباسي نپوشيد يا حرمت لباس را حفظ كنيد . دريا كه به تكه سنگ كودك بازيگوشي طوفاني بشود كه دريا نيست . دريا هم صبوراست هم كريم ...وطلبه بايد دريايي باشد. غلامرضا بني اسدي
مصاحبه منتشر نشده با آيت الله سيد مهدي عبادي
اگر صلاح ميدانيد از ولادت وتحصيلات حوزوي خود برايمان بگوييد؟
بسم الله الرحمن الرحيم:حقير سيد مهدي عبادي در سال 1315ه.ش در شهر خوسف از توابع بيرجند متولد شدم و تحصيلات حوزوي را در مدرسه علميه اي كه مرحوم پدرم در خوسف ساخته بود شروع كردم وبه مدت دو سال در ان مدرسه تحصيل كردم . وبعد به مدرسه علميه معصوميه بيرجند رفتم ومدت دو سال هم آنجا بودم و تا پايان ادبيات و منطق درس خواندم .
در چه سالي وارد حوزه علميه مشهد شديد ودر كدام مدرسه مشغول شديد؟
حدود سالهاي 34-1333ه.ش بود كه حوزه مشهد آمدم و چون مدرسه سليمانيه كه آن زمان به سليمان خان معروف بود در بين مدارس مشهد ازنظر علمي مشهور بود به آنجا رفتم و قريب به ده سال در اين مدرسه تحصيل كردم .
اگر صلاح ميدانيد از اوضاع و حال و هواي آ ن زمان بگوييد ؟
مدرسه سليمانيه داراي يك ساختمان كهنه و قديمي بود ودر يك طبقه ساخته شده بود و حدوداً 20 اتاق داشت و بسيار هم مرطوب بود بطوري كه رطوبت تا نيمه هاي ديوارهاي اتاق رسيده بود ولي با همه اين مشكلات بسيار مدرسه با صفايي بود و طلبه هاي اهل حال و صفا داشت كه گمان نميكنم هيچ يك از مدارس مشهد اينطور بود ، مثلاً بچه هاي مدرسه آنقدر صميمي و خودماني بودند كه كليد اتاقشان را روي ميخي پشت در آويزميكردند وهر كس كاري داشت ميتوانست وارد حجره شود و هيچ منعي هم نداشت يادم هست شب جمعه اي بود بنا بود در مدرس بزرگ مدرسه جلسه اي باشد اتفاقاً مدرس وسيله گرم كننده نداشت من كليد هر اتاق را گرفتم ودر را باز كردم و دوازده چراغ براي مدرس پيدا كردم تا مدرس گرم شد.
هم مباحثه ها و هم اطاقي هايتان را بياد داريد؟
بله ، هم مباحثه ام مرحوم شهيد عبدالوهاب قاسمي بود كه بعد از انقلاب اسلامي نماينده مردم ساري شد و بعد هم در انفجار حزب جمهوري اسلامي به شهادت رسيد مرحوم قاسمي بسيار خوش صدا و با شهامت بود و ديگري آقاي كرباسي از طلاب مدرسه ابداليه بود. اما هم اطاقي بايد عرض كنم كه كه تا مدتها من يك اطاق تك نفره داشتم در اين اواخر باجناب آقاي ايماني شاهرودي كه اكنون از قضات تهران است هم اطاق شديم و جالب اينكه در اطاق ما چوبي بود و زير در به خوبي بسته نميشد بطوري كه گاه چند گربه از آنجا داخل اطاقمان ميشدند !
حضرت عالي نزد كدام اساتيد تلمذ كرده ايد؟
شرح لمعه و معالم را خدمت مرحوم مدرس يزدي (ره)و مكاسب و كفايه را نزد مرحوم حاج شيخ هاشم قزويني كه هردو از فرهيختگان حوزه بودند درس گرفتم و چون مدرسه سليمانيه و نواب از ديگر مدارس موقوفات بيشتري داشت به ما حدود 20 تومان شهريه هم ميدادند البته من در همان زمان درسهايي در سطح شرح لمعه و مكاسب و بعدترها كفايه تدريس ميكردم . ودر حدود سال 1342ه.ش با چندتا از دوستان به نجف اشرف رفتيم و آنجا هم از محضر امام خميني (ره)آيت الله خوئي(ره)و ايت الله وحيد خراساني (حفظه الله) استفاده كردم و تقريباً سه سال نجف بودم كه به شهر مقدس قم مهاجرت كردم و حدود 15 سال از محضر آيت الله گلپايگاني و آيت الله وحيد خراساني بهره مند شدم .
از دوران تحصيل خود خاطره اي هم داريد؟
البته كه خاطره هاي فراواني دارم از جمله اينكه براي طلاب بيرجندي كه در مشهد مشغول تحصيل بودند برنامه اي ريخته بودم كه بسيار مفيد بود و آن اينكه هر روز قبل از اذان صبح به حرم مشرف ميشديم و بعداز نماز به درس وبحث ميپرداختيم وبراي اينكه در طي مسير از وقتمان استفاده كنيم بايد آياتي از قرآن يا مباحثي از نهج البلاغه را حفظ كنيم ودر جلسه اي كه آخر هفته داشتيم ارئه دهيم . يادم هست روزي صفحه اي از خطبه قاصعه را حفظ كرديم و حضرت آيت الله وحيد خراساني هم به جلسه مان تشريف آوردند برنامه اينگونه بود كه يك نفر آنچه راحفظ كرده بود ميخواند و تجزيه و تركيب و ترجمه و تحليل ميكرد و سؤالاتي هم كه پيرامون آن بحث مطرح ميشد را پاسخ ميگفت آنروز هم يكي از رفقا مطالبش را خيلي عالي ارائه كرد و حضرت آيت الله وحيد بسيار خوشحال شد و ازآن برنامه تجليل فراوان نمود.
يكي ديگر از برنامه ها اين بود كه شب جمعه حتي گاهي وقتها ساعت 12 شب به بعد اذكار و اورادي را ميخوانديم ودر آخر هم توسلي داشتيم و مرحوم قاسمي كه صداي بسيار خوشي داشت ميخواند وگاهي حال عجيبي ميشد و اين جلسات بركاتي داشت كه هنوز هم فراموش شدني نيست .
خاطره ديگر اينكه آن زمان به دستور حكومت طلاب را اجباراً به خدمت سربازي ميبردند و همزمان بادستگيري آيت الله هاشمي و فرستادن ايشان به سربازي در مشهد هم سراغ من آمدندولي از لطف خدا من مدرسه نبودم و آنها دست خالي برگشتند." روحش شاد"

حق نشر : پایگاه اطلاع رسانی شهید مزاری

استفاده از تمامی مطالب سایت با ذکر آدرس منبع ( وب‏گاه شهید مزاری ) مجاز می‏باشد




موضوعات








منوي کاربري
نام کاربري:
کلمه عبور:
 
تقويم
<    «  بهمن 1396  »    >
شیدسچپج
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930 
آرشيو
» خرداد 1396 (2)
» آبان 1395 (1)
» شهريور 1395 (2)
» خرداد 1395 (1)
» خرداد 1394 (2)
» خرداد 1393 (1)
» بهمن 1392 (1)
» دي 1392 (1)
» آذر 1392 (1)
» آبان 1392 (1)
» مهر 1392 (1)
» شهريور 1392 (1)
» خرداد 1392 (1)
» اسفند 1391 (1)
» دي 1391 (5)
» آبان 1391 (7)
» خرداد 1391 (3)
» ارديبهشت 1391 (2)
» فروردين 1391 (1)
» اسفند 1390 (1)
» بهمن 1390 (2)
» دي 1390 (3)
» آذر 1390 (2)
» آبان 1390 (22)
» مهر 1390 (2)
» شهريور 1390 (6)
» مرداد 1390 (1)
» تير 1390 (1)
» خرداد 1390 (1)
» ارديبهشت 1390 (6)
» فروردين 1390 (9)
» اسفند 1389 (2)
نقشه‏ی سایت
نظرسنجي

کاملا پای‏بندم
اگر روزه بگیرم نماز میخوانم
گاهی نماز میخوانم
اصلا نماز نمیخوانم



The latest from © Shahid Mazari Main Site