تماس با ما جستجو ارسال مطلب آمار سايت عضويت صفحه اصلي
   وصیت نامه جانباز شهید احمد بابکان موضوع: قلم
 
متن وصیت نامه جانباز شهید احمد بابکان :

بايد بدانيم كه سه چيز انسان را بهشتي و جهنمي‌ مي‌كند:

1- تفكر

2- سكوت

3- كلام

هر نگاهي نيست در او سودي، و هر كلامي‌ كم نيست در آن ياد خداوند، پس او تقوي است،

و سكوتي كه در آن فكر نباشد پس غفلت است، پس خوشا به سعادت كسي كه نظر او

عبرت است و در سكوتش فكر كردن باشد و حرف زدنش ذكر خدا باشد، گريه كند بر خطايش

و مردم از او در امان باشند. (بابت چشم و زبان و ...) و بايد بدانيم آنچه امروز ممكن است

خداي ناكرده به انقلاب اسلامي‌ ما ضربه بزند فقط هواپرستي‌ها و خودخواهي‌ها و بي

عدالتي‌ها خواهد بود. بكوشيد همه تابع حق باشيد و از تفرقه‌اندازي‌ها دوري كنيد و بايد

سعي نماييم تا تمامي‌ خواسته‌هايمان را بر خواسته‌هاي خداوند تبارك و تعالي منطبق

گردانيم و هميشه توكل به خداوند و توسل به ائمه (ع) كه امكان‌پذير مي‌باشد، داشته

باشيم.




   شب عید شاد موضوع: با محرومان
 
همه مزه سمنو، به این است که انگشت سبابه ات را بکنی داخل ظرف، کمی داخل سمنو بچرخانی و بیاوری بالا و مراقب باشی چیزی ازش نریزد و هی نگاهش کنی، هی نگاهش کنی، هی نگاهش کنی و بگذاری توی دهنت، تا حدی که گاز بگیری انگشتت را. شرط است که جلوی چشم مادربزرگ، دستت را شسته باشی! پدربزرگ، هنوز هم پلوماهی شب سال تحویل را با دست می خورد، حتی اگر به جز ما نوه نتیجه های قد و نیم قد، مهمان غریبه نشسته باشد کنار سفره ای که عاشق دراز بودنشم! انگشتان دست راستش را می کند توی بشقاب برنج، همین که دانه ها چسبید به انگشتان جمع شده اش، بسم الله می گوید و شروع می کند! شرط است که جلوی چشم مادربزرگ، دستش را شسته باشد! برنج خوردن با دست، اصولی دارد که کار من و شما نیست! یک بار خواستم ادای پدربزرگ را درآورم؛ همه سفره به من خندیدند! خودم از همه بیشتر! یک همچین وقت هایی، پدربزرگ برای بار هزارم، ماجرای خواستگاری اش از مادربزرگ را تعریف می کند و آنقدر هم قشنگ و با آب و تاب، تعریف می کند که من سکانس آخر خواستگاری، یعنی آنجایی که مادربزرگ به پدربزرگ OK می دهد، تکبیر می فرستم و همه با هم می خندیم و دست می زنیم و ماهی سفره ۷ سین را نگاه می کنیم که چه جور تکان تکان می دهد بالش را، وقتی صدای خنده ما را می شنود. ماهی قرمز و یک جلد کلام الله مجید و چند تا سکه و چند تا سنجد و چند تا سیب و یک ساعت و یک سربند سرخ و یکی دو تا «سین» دیگر و البته سمنو… به به! سمنو، سفره ۷ سین خانواده ماست، و من در خوردن سمنو با انگشت، بی رقیبم. یک جوری انگشتم را در سمنو می چرخانم که تا دومین بند انگشت سبابه ام پر از سمنو شود، بدون آنکه چیزی ازش بریزد! من عاشق سمنویی هستم که مادربزرگ، آخر هر سال درست می کند و کلی توش بادام شیرین می ریزد. سمنوهای دیگر نمی سازد به من، الا سمنوی عمه لیلا، که شعبه دیگری ندارد و تا دلت بخواهد، صفش شلوغ است و احتمالا پیرمردی، پیرزنی، زن و مرد مسنی پیدا می شود که از همان وسطای صف، «سمنو آی سمنو» بخواند و زنده کند ایام را… «سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، سمنو با قند شیرینه، یکی از اون هفتا سینه، که دور سفره می چینه». تهران آن زمان که «طهران» نوشته می شد، مثل «شمرون» اما «طهرون» خوانده می شد! حالا چی؟! می بینی «حاجی فیروز»، وسط کارش، توی چراغ قرمز چهارراه، «باباکرم» را بی خیال می شود و با موبایل، ماشین خرید و فروش می کند!! «بهار» اما قشنگ ترین قری است که روزگار به کمر خودش می دهد. اینقدر بهار زیباست که می ارزد همه ما حاجی فیروزش باشیم! مثل سمنوی مادربزرگ، حتی مثل سمنوی عمه لیلا، گمان نکنم شعبه دیگری داشته باشد «بهار». اتفاقا خوب شد «سیمین خانم» در حال و هوای بهار رفت تا سال تحویل کنار «جلال» باشد، تا از همین الان «مدیر مدرسه» ۲ تا «سین» سفره ۷ سین آن دنیایی اش جور شده باشد: یکی «سووشون» و یکی هم خود «سیمین» که این آخرسری ها با عصا راه می رفت توی صحن امام زاده صالح، و اگر دختری، پسری، جوانی، ازش امضا می خواست، دستش می لرزید، اما امضایش نمی لرزید. قشنگ بود! ناز داشت! حتی رمز و راز هم داشت که به هیچ کس نمی گفت!
منبع: وطن امروز - 21 اسفندماه 1390 - حسین قدیانی

«سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، سمنو با قند شیرینه، یکی از اون هفتا سینه، که دور سفره می چینه، یکی از هفت سین سمنو، سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، پنج زار سمنو بده به من، بی خودی این قدر داد نزن، این کمه بازم بده، کم فروشی خیلی بده، آقا دادی تو پنج زار، سر به سرم خیلی نذار، آقا جونم بدت نیاد، بهت دادم خیلی زیاد، سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، گر بچه می خواهی از خدا، در پای هفت سین کن دعا، تا یک شکم بزایی دو قلو، سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، شب عید ما رو بگو، که بی لحافیم و پتو، رپتو آی رپتو آی رپتو، سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو».

شب عید شاد



شب عید شاد
لذت شب عید شاد با دست گیری از نیازمندان
....*موسسه خیریه شهید مزاری*....



ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود
اللهم عجل لولیک الفرج





   تصاویر دوران آیت الله کفعمی خراسانی سری اول موضوع: گالری تصاویر
 

تصاویر دوران آیت الله کفعمی خراسانی سری اول

تصاویر دوران آیت الله کفعمی خراسانی سری اول

گردآوری: عبدالرضا مزاری

برای مشاهده تمامی تصاویر به ادامه مطلب بروید




   تصاویر دوران آیت الله کفعمی خراسانی سری دوم موضوع: گالری تصاویر
 

تصاویر دوران آیت الله کفعمی خراسانی سری دوم

تصاویر دوران آیت الله کفعمی خراسانی سری دوم

برای مشاهده تمامی تصاویر به ادامه مطلب بروید




   اهميت به مجالس عزاداری موضوع: آیت الله کفعمی خراسانی
 
نقل چند خاطره متفرقه از مرحوم آيت الله كفعمي خراساني: ‌
در اين قسمت به نقل چند خاطره و مطلب پيرامون ويژگي هاي مرحوم ايشان مي پردازم. لازم به ذكر است با ياري خداوند اين مطالب بر اساس موضوع در كتاب خاطرات ايشان مرتب خواهد گرديد.
صراحت لهجه
از ويژگي هاي آن مرحوم صراحت در بيان بود و اگر مطلبي را قبول مي داشتند در نقل آن مراعات كسي را نمي كردند و حرف خويش را مي زدند كه آوردن چند مثال خالي از لطف نيست:
الف- سخنراني يكي از مسوولين طراز اول كشور از تلويزيون پخش مي شد و ما مشغول ديـدن آن بوديم. بيش از نيمي از سخنراني نگذشته بود كه ايشان با عصبانيت تلويزيون را خاموش كرده و گفتند: و ما از ترس جرا‡ت روشن كردن تلويزيون را پيدا نكرديم.( در اينجا بد نيست بگويم ايشان صحبت هاي آقاي قرائتي را توجه مي كرد و ابراز خوشحالي مي كرد كه ايشان درس هايي از قرآن و اخلاقيات را براي مردم بيان مي كند.)
ب- ابوالحسن بني صدر رييس جمهور به زاهدان آمده بود و مرحوم كفعمي با وي ملاقاتي داشت. مسجدي ها و اطرافيان پرسيدند نظرتان راجع به بني صدر چه بود؟ فرمودند: دستانش خيلي نرم بود( ! كنايه از اين كه اهل عمل و كار نيست)
ج- در ايام انقلاب ساواك براي روحانيون زاهدان يك پاكت پول فرستاده بود تا به نوعي دم ايشان را ببيند. تمام روحانيون پس از مشورت با مرحوم كفعمي پاكت ها را عودت داده و به اطلاع ايشان رسانده بودند جز يك نفر. يادم مي آيد روحاني مذكور در راهپيمايي چند روز بعد آفتابي شده و به همراه مردم شعار مي داد. وقتي به حاج آقا خبر دادند كه فلاني هم آمده به شدت عصباني شد و جلوي همه صدايش را بلند كرد : و اطرافيان با سرعت شيخ را خبر كرده و از معركه به در بردند.
استخاره هاي جالب توجه و پرطرفدار
مرحوم آيت الله كفعمي براي كارهاي خودشان خيلي اهل استخاره نبودند و توجه به عقل و استشاره را ارجح مي دانستند اما براي مريدان و متقاضيان استخاره مي گرفتند. استخاره هاي ايشان به قدري طرفدار داشت كه بارها شاهد بودم تلفن منزل ايشان براي گرفتن استخاره از راههاي دور حتي خارج از كشور به صدا در مي آمد. (با توجه به رند بودن شماره هاي ايشان تلفن منزل خانم اول ايشان 2848 و منزل خانم دوم 2545 بود) بسياري از مردم زاهدان شماره ها را حفظ بودند.
در آن زمان مرسوم بود استخاره ها را پشت پاكت به ترتيب شماره نوشته و نيت مي كردند و حاج آقا معمولاً پس از نماز استخاره ها را با قرآن گرفته و پشت پاكت مي نوشت كه جملات كوتاه اما راهگشاي ايشان اكثرا براي مردم جذاب و مورد استفاده بود. متداول بود كه داخل پاكت ها مبلغي مي گذاشتند كه حاج آقا آن را ميان مكبر مسجد، بچه هاي نمازگزار كه در مسجد حضور داشتند و فقراء درب مسجد جامع تقسيم مي كرد.
با وضو بودن و رو به قبله نشستن
آن مرحوم سعي مي كرد هميشه با وضو باشد و اواخر عمر كه دچار ناراحتي هاي جسمي شده بود از اينكه نمي تواند هميشه وضو بگيرد و به اين مستحب عمل كند ناراحت بود. در هنگام نشستن نيز ايشان هميشه سعي مي كرد رو به قبله باشد و اگر از اطرافيان كسي مي خواست به نماز بايستد جهت نشستن ايشان را ملاك جهت قبله مي دانست و نياز به پرسش نبود.
اهميت به مجالس عزاداري
ايشان نسبت به برپايي برنامه هاي عزاداري اهل بيت (ع) عنايت ويژه اي داشت. برگزاري مجالس روضه پس از نماز مغرب و عشاء در ايام عزاي اهل بيت (ع) در مسجد جامع با حضور روضه خوانهاي مشهور شهر همچون مرحوم حاج شيخ محمود صمصامي و مرحوم حاج احمد ذاكر هميشه برقرار بود. در برنامه حسينيه هاي شهر كه اكثراً با حمايت خود ايشان تأسيس شده بود نيز شركت مي كرد.
روز تاسوعا و عاشورا هم هيات هاي شهر از كنار مسجد جامع عبور كرده و در منزل ايشان در كوچه مسجد (كوچه حافظ) عزاداري كرده و به ايشان به عنوان عالم بزرگ منطقه تسليت مي گفتند.
در منزل خويش نيز اكثر صبح هاي پنج شنبه جلسه وعظ و خطابه به همراه صبحانه و پاكت اهدايي جهت روحانيون و طلاب برقرار بود.
در دهه فاطميه دوم هميشه در منزل برنامه روضه خواني و مداحي داشته و علاوه بر وعاظ و مداحان بومي از خطباي برجسته قم، مشهد و ساير شهرها نيز دعوت به عمل مي آوردند.
در آن زمان فاطميه دوم مشهور نبود و قريب به اتفاق مجالس عزاداري بانوي دو عالم در سطح كشور در فاطميه اول برگزار مي شد و ايشان شهادت حضرت صديقه را در فاطميه دوم مستندتر مي دانستند و مجلس ايشان جزو مجالس مشهور و البته بي بديل بود.
نویسنده : عادل مزاری




   خصوصيات اخلاقي مرحوم آيت الله كفعمی موضوع: آیت الله کفعمی خراسانی
 
در اين قسمت به ذكر چند خصلت از خصوصيات اخلاقي مرحوم آيت الله كفعمي مي پردازيم. اميد كه براي همگان خصوصا جوانان مايه استفاده و الگوپذيري باشد:
احترام به سادات: آن مرحوم نسبت به اولاد پيامبر (ص) بسيار اهل رعايت و احترام بود و هميشه در مجالس و محافل و انظار مردم ايشان را مقدم بر بقيه مي داشت و حتي اگر سيد نوجوان بود او را در ميان جمع مورد لطف خويش قرار داده و سعي مي كرد جلوتر از سادات راه نرود و ايشان را جلودار نمايد.
در عيد سعيد غدير به خانه سادات شهر مي رفت و ضمن تكريم آنها از ايشان عيدي مي گرفت ( چند بار شاهد بودم كه قبل از عيد غدير جهت تامين عيدي چند تن از سادات مستمند به آنها كمك مالي مي كرد تا مجلسشان با رونق برگزار شود.)
جهت سادات مستمند كارت مستمري ماهيانه درست كرده بود كه اول هر ماه به ايشان مراجعه و سهمشان را دريافت مي كردند ( بعدها اينكار توسط مرحوم آيت الله عبادي و شهيد حجت الاسلام مزاري دامادهاي ايشان از طريق صندوقهاي قرض الحسنه توحيديه و سيدالشهدا (س) زاهدان ادامه پيدا كرد.)
با كمك يكي از خيرين زميني را در انتهاي خيابان آزادي جهت محله سادات تهيه و آن را ميان سادات مستمند تقسيم وهمچنين ‌در احداث خانه نيز ايشان را كمك و ياري نمودند.
خداوند از شش داماد ايشان سه داماد را از سادات قرار داد و جالب اينجاست پس از رحلت ايشان ديديم كه محل دفن آن مرحوم ميان چند تن از سادات واقع شده است.
قطعاً احترام ايشان به ذريه رسول خدا (ص) موجبات ارتقاء درجه آن عالم بزرگوار در دنياي باقي خواهد بود.
احترام به روحانيت و حمايت عملي از اهل علم:ايشان به هركس كه لباس پيامبر (ص) را بر تن داشت احترام مي نمود و نوجوانان اهل ذوق منطقه را به حضور در مدرسه علميه و پيوستن به صف سربازان امام عصر (عج) تشويق مي كرد.
با توجه به كمبود روحاني در سيستان و بلوچستان سعي مي نمود سعي مي نمودند با حمايت مالي و معنوي نوجوانان مستعد دروس حوزوي، تعداد طلاب و روحانيون استان را افزايش داده در آن دوره زماني نوجوانان علاقه مند از بزمان و دلگان بلوچستان تا روستاهاي سيستان تحت حمايت ايشان قرار گرفتند و به جرات مي توان گفت اكثر علما و روحانيون معاصر استان و مهاجر از استان هاي ديگر ( اعم از زنده يا متوفي) از شاگردان ايشان بوده اند.
هنگام رفت و آمد در سطح شهر ( با راننده) اگر روحاني را پياده مي ديدند حتماً توقف كرده و ايشان را به مقصد مي رساندند.
اگر به مجلسي دعوت بودند حتماً چند تن از روحانيون و طلاب را به همراه خود مي بردند.به خانه روحانيون و وعاظ و سادات سركشي كرده و اگر اهل علم مشكل مالي داشت قطعاً از حمايت مالي ايشان برخوردار مي شد.
اگر روحاني ولو كم بضاعت ايشان را دعوت مي كرد با روي باز قبول مي كرد. با وجود مقام علمي بالايي كه داشت روحانيون و طلاب مبتدي را هم با عنوان و احترام خطاب مي كرد و شان ايشان را به بقيه متذكر مي گرديد.
يادم مي آيد در مراسم تشييع و نماز ميت شهيد بزرگوار محمدرضا سبزكار ( از شهداي اول جنگ تحميلي و ياران مسجد جامع مرحوم كفعمي ) به من كه مكبرشان بودم گفتند اعلام كن كه امشب در مسجد جامع حجت الاسلام والمسلمين حجتي كرماني سخنراني مي كنند. من پشت ميكروفن اعلام كردم امشب حج آقا حجتي كرماني در مسجد جامع سخنراني دارند. ايشان مرا خواست و فرمود با احترام و كامل عنوان ايشان را بگو. من با فهم سن نوجواني در دلم گفتم من اهل تملق نيستم دوباره پشت ميكروفن قرار گرفته و گفتم امشب حجت الاسلام محمدجواد حجتي كرماني در مسجد جامع سخنراني دارند ناگهان ايشان بلند شده و ميكروفن را از من گرفتند و فرمودند: امشب در مسجد جامع خطيب توانا و دانشمند شهير حضرت حجت الاسلام والمسلمين محمد جواد حجتي كرماني سخنراني دارند. بعد آهسته به من كه در آن سن و سال ناراحت و رنجيده خاطر شده بودم گفتند پسرم علما را با احترام خطاب كن!








موضوعات








منوي کاربري
نام کاربري:
کلمه عبور:
 
تقويم
<    «  آذر 1397  »    >
شیدسچپج
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
آرشيو
» خرداد 1397 (2)
» خرداد 1396 (2)
» آبان 1395 (1)
» شهريور 1395 (2)
» خرداد 1395 (1)
» خرداد 1394 (2)
» خرداد 1393 (1)
» بهمن 1392 (1)
» دي 1392 (1)
» آذر 1392 (1)
» آبان 1392 (1)
» مهر 1392 (1)
» شهريور 1392 (1)
» خرداد 1392 (1)
» اسفند 1391 (1)
» دي 1391 (5)
» آبان 1391 (7)
» خرداد 1391 (3)
» ارديبهشت 1391 (2)
» فروردين 1391 (1)
» اسفند 1390 (1)
» بهمن 1390 (2)
» دي 1390 (3)
» آذر 1390 (2)
» آبان 1390 (22)
» مهر 1390 (2)
» شهريور 1390 (6)
» مرداد 1390 (1)
» تير 1390 (1)
» خرداد 1390 (1)
» ارديبهشت 1390 (6)
» فروردين 1390 (9)
» اسفند 1389 (2)
نقشه‏ی سایت
نظرسنجي

کاملا پای‏بندم
اگر روزه بگیرم نماز میخوانم
گاهی نماز میخوانم
اصلا نماز نمیخوانم



The latest from © Shahid Mazari Main Site